دوستای خوبم نمیدونم یادتون میاد یا نه من خیلی قبل تایپک گزاشته بودم که کسی تو زندگیمه که نمیتونم تنهاش بزارم ، ینی هم دلم بدجوری پیششه هم جنبه ی اینو که من بخام تنهاش بزارمو نداره ، شرایطش خوب نیست ، بیماره ، قبلا گفتم چه بیماری داره و چجوری با خودش تا میکنه اگه یادتون بیاد :(((
از طرفی چند روز پیش تایپک گزاشتم که نمیدونم چیکار کنم ، با خانوادش اومدن خواستگاری ، مامانش ، باباش ، حتی خودش میترسیدن ، چون درست عین من نمیدونستن راه درست کدومه ، مامانش با اینکه می ترسید که پاشو جای غلطی نزاره اما از من خاست که قبول کنم چون فک میکرد تنها راهیه که میتونه همرو حداقل توی شرایط عادی نگه داه و نزاره که شرایط بدتر بشه ، من قبلا هم گفتم هیفده سالمه ، مامان بابام اول زیاد جبهه نگرفتن ولی الان میبینم که راضی کردنشون خیلی سخته خییییلی...
از یه طرفم خودش ، درسته کع که یه تار موشو با کل دنیا عوض نمیکنم ولی خیلی حساسه ، پیش اومده که بخاطر اینکه پسرخالم همراه خالم اینا اومده خونمون و منم نشستم پیش مهمونا فقط ؛ تا سه روز دعوا و درگیری داشتیم ، الکل مصرف میکنه و بدترین قسمتش همینجاس ، میخواد بگذرونه شرایطش سخته درکش میکنم ولی واقعا نمیتونم اینو تحمل کنم :(
دوسش دارم جونم واسش در میره ولی الان واقعا گیر کردم ، نمیدونم راه درست کدومه میشه کمکم کنین؟ :((((((