سلام من ۴ساله عروسی کردم باشوهرم دوست بودیم دوسال ..همسرسابق دوست شوهرم بامن دوسته ارتباط داریم اونروزرفته بودیم بیرون بهم گف شوهرت باشوهرمن تودوران دوستی باهمدیگه خانم خراب بردن وباهاش رابطه جنسی کردن و بهمون خیانت کردن من ازونشب ب بعدازشوهرم دلچرکین شدم واعتمادم کلن خراب شده باورم نمیشه اونروزاک من غصه میخوردم ازدوریش وبخاطردوستی باهاش خانوادم گوشیموگرفتن نذاشتن درسموادامه بدم وتوخونه زندانیم کردن محدودم کردن این داشته اونموقع ب من خیانت میکرده ومنم دوسال منتظرش موندم ک اقابیادخاستگاریم باهزارجورمخالفت خانواده ها .یادم میادچقدبخاطرش اونروزااذیت شدم گریه کردم صبرکردم تاخانواده هاراضی شن بیادخاستگاری ولی این ب من خیانت میکرده .اونروزاک من تنهابودم توخونه حبس بودم این بفکرعشقوحال وگناه وخیانت بوده
نمدونم چطور بااین موضوع کناربیام ازش دلزده شدم یجوری شده دیدگاهم ونگاهم بهش