روز سختی داشت و من کل روز نگرانش بودم
ساعت ۶ عصر زنگ زدم بش و ابراز نگرانی کردم براش صحبت کرد ولی خوب یکم شل و ول و پرروییی اصلا توجه نکرد که این همه کل روز نگرانش بودم !!!
بعد منم زیاد گرم نگرفتم
گفت چرا زیاد گرم نمیگیری و حرف نمیزنی
منم گفتم من ایینه ی توام
گفت الان من میگم ک.و.ن توام ایینه ی منی بگو دیگه
( میدونه چقد از این نوع حرف زدن بدم میاد)
منم هیچی نگفتم
گفت چرا ساکتی
گفتم قهرم
گفت باشه
گفتم کاری نداری؟
گفت نه
گفت خدافظ
گفتم خدافظ
بعد قطع کرد
الان فردای این اتفاقه
و چند بار زنگ زده و جواب ندادم
خانما بگید چیکار کنم