خدایا فهمیدم چشام بدرد این زندگیم نخورد من چشم بصیرت میخوام این همه چشم بسته دنبال راه دویدم هیچی ندیدم مطمعنم ایوب و یعقوب اگه جای من بودن نمیتونستن تو این صبری که من کردم دووم بیارن خدایا این عشق نبود این بازی بود که در حق من کردن همش بازیچه بودم میخوام بگم صبرم لبریز شد دیگه نمیخوام پابند عشق باشم میخوام قاطی سرنوشت شم این بازی بردو باخت نداشت میخوام انصراف بدم لعنت به این دنیا تنها درسی که من گرفتم زندگی خون دل خوردن است . 1405Zohal.