بچه ها شوهزم گفت طلاق. سر خواهرش دعوامون شد. اون جلو من داشت درباره به دختر صحبت میکرد که تو عروسی یکی از فامیلا بوده. دختره هم عروس دختر حالشون بوده. من ناراحت شدم چون گفت شما نیومدید عروسی بعد یه شوهزم گفت تو حسودی. خلاصه من به شوهزم گفتم خواهرت رید بهمون یه چیزی بهش بگو. سر این دعوامون شد. من وسط دعوا گفتم خواهرت بمیره. اونم گفت خودت بمیری. خلاصه الان قراره جدا شیم. الکی الکی. زندگیمون رو به فاک رفت. بگم این اولین بار نیست که خواهرش این مدل اذیت می کنه. من گفتم برو و واقعا پاشد رفت از خونه. باورم نمیشه. الانم میگه طلاق.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بدلیل عقده و حقارت و کمبودهایی که دارن چاره کار فقط اینه با این جور ادما زیاد رفت و امد نکنی اگه هم ...
حقارت یعنی این باعث شده همیشه اذیتم کنه. یه بار دبگه هم بهم گفته بود یعنی به شوهرم گفته بود حسودیت نمیشه به فلانی زنش کمرش بازیک بود. باورت میشه؟ اون موقع عقد کرده بودم