بچه ها شوهزم گفت طلاق. سر خواهرش دعوامون شد. اون جلو من داشت درباره به دختر صحبت میکرد که تو عروسی یکی از فامیلا بوده. دختره هم عروس دختر حالشون بوده. من ناراحت شدم چون گفت شما نیومدید عروسی بعد یه شوهزم گفت تو حسودی. خلاصه من به شوهزم گفتم خواهرت رید بهمون یه چیزی بهش بگو. سر این دعوامون شد. من وسط دعوا گفتم خواهرت بمیره. اونم گفت خودت بمیری. خلاصه الان قراره جدا شیم. الکی الکی. زندگیمون رو به فاک رفت. بگم این اولین بار نیست که خواهرش این مدل اذیت می کنه. من گفتم برو و واقعا پاشد رفت از خونه. باورم نمیشه. الانم میگه طلاق.