بچه ها شوهزم گفت طلاق. سر خواهرش دعوامون شد. اون جلو من داشت درباره به دختر صحبت میکرد که تو عروسی یکی از فامیلا بوده. دختره هم عروس دختر حالشون بوده. من ناراحت شدم چون گفت شما نیومدید عروسی بعد یه شوهزم گفت تو حسودی. خلاصه من به شوهزم گفتم خواهرت رید بهمون یه چیزی بهش بگو. سر این دعوامون شد. من وسط دعوا گفتم خواهرت بمیره. اونم گفت خودت بمیری. خلاصه الان قراره جدا شیم. الکی الکی. زندگیمون رو به فاک رفت. بگم این اولین بار نیست که خواهرش این مدل اذیت می کنه. من گفتم برو و واقعا پاشد رفت از خونه. باورم نمیشه. الانم میگه طلاق.
وزن بارداری ۸۶ ، بلافاصله بعد زایمان ۷۸، روز چهلم ۶۹ هدف ۶۵ ، وزن الان و شش ماه پس از زایمان +شروع ورزش از ۴ ماه پس از زایمان ۶۴.۵ وزن فعلی یک سال بعد زایمان ۶۱
فقط به امید این زنده ام که روزی درمان سی پی بیاد❤️ که منم نشستن و راه رفتنه پسره کوچولوم فرشته ی بی بالم و ببینم❤️ پسرم با تو، تو این جاده ها بدون امیدم میتونم زندگی کنم🫂
فقط به امید این زنده ام که روزی درمان سی پی بیاد❤️ که منم نشستن و راه رفتنه پسره کوچولوم فرشته ی بی بالم و ببینم❤️ پسرم با تو، تو این جاده ها بدون امیدم میتونم زندگی کنم🫂
عزیرم شما کمی لج بازی اما ته دلت چیزی نیست حرف تند میزنی و زودم پشیمون میشی و این نوع رفتار بقیه رو ازت دور میکنه .حرفت اشتباه بوده عزیز چرا نفرین کردی خودتو جای اون بزار اگه اون این حرفو میزد تو چیکار میکردی ناراحت نمیشدی؟ خودتو از چشمش ننداز عزیز یه کم روی اخلاق و رفتارت کار کن اگه احترام بذاری به همسرت و خانوادش خودتم عزیز و با ارزش میشی. تغییر بده یه مدت رفتارتو ببین چی میشه