خدا مارو برای هم نمیخواست ؛ فقط میخواست همو فهمیده باشیم !!! بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست ؛ فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم !!!! تموم لحظه های این تب تلخ ؛ خدا از حسرت ما با خبر بود !!! خودش مارو برای هم نمیخواست ؛ خودت دیدی دعامون بی اثر بود
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
یجا خود نصرت توضیح داد دقیق یادم نمیاد😅😅😅نوک زبونمه ها😆😆
کسی چه می داند شاید همین لحظه زنی برای مرد سیاستمدارش می رقصد یا پیانو می نوازد و اواز می خواند و جلوی جنگ جهانی بعدی را می گیرد...کسی چه می داند شاید تنها شرط معشوقه هیتلر به خاک خون کشیدن دنیا بود...کسی سر از کار زن ها در نمی اورد با سکوتشان شعر می خوانند با لبهایشان قطعه نامه صادر می کنند با موهایشان جنگ می طلبند با چشم هایشان صلح....کسی چه می داند شاید اخرین بازمانده ای دنیا زنی باشد که با شیطان تانگو می رقصد....
کسی چه می داند شاید همین لحظه زنی برای مرد سیاستمدارش می رقصد یا پیانو می نوازد و اواز می خواند و جلوی جنگ جهانی بعدی را می گیرد...کسی چه می داند شاید تنها شرط معشوقه هیتلر به خاک خون کشیدن دنیا بود...کسی سر از کار زن ها در نمی اورد با سکوتشان شعر می خوانند با لبهایشان قطعه نامه صادر می کنند با موهایشان جنگ می طلبند با چشم هایشان صلح....کسی چه می داند شاید اخرین بازمانده ای دنیا زنی باشد که با شیطان تانگو می رقصد....
برادر بزرگ آقا عقیم بوده بعدم زن داداشش از قبل با نصرت بوده و قباد به وجود اومده برادر بزرگ آقام موقع گرفتنش انگار در جریان بوده ولی بقیه اعضا نه نمیدونم چطوری بزرگ آقا زیرکانه از این موضوع با خبر میشه واِلا اخر...