همه از خواهر شوهر و مادر شوهر مینالن من از پدرشوهر
بس که دخالت میکنه تو زندگیم و چشمش به حقوقمه
متاسفانه سه روزه اومدم خونسون استراحت مطلق بخاطر هماتومم به اندازه تموم عمرم پیر شدم از نیش و کنایه و زورگوییاش
هنوز نمیدونه دوقلو دارم چون شاغلم میگه باید بچتو بیاری خونه ما ما بزرگش کنیم
گفتم سختمه هی بیارم و ببرمش براش پرستار میگیرم میگه اشکال نداره بگیر ولب پرستارو باید بیاری همینجا
دیوونم کرده بخدا
دلم خوشه باید آرامش داشته باشم