دیگه خسته شدم ازنقش بازی کردن ازاینکه وانمودکنم ب دوست داشتن اززندگی ک هنوزشروع نشده وهیچ حرمتی توش نمونده ازآدم پستی ک فقط هدفش ب دست آوردن من بودبعدش ولم کردب امون خداناشکری نمیکنم ولی واقعاخستم بغض توگلومه و اشک توچشمام کوتاه اومدم همش بخاطراینکه این رابطه حفظ شه فقط هدفش شکستن غرورمن بوداینقدناراحتم ک دوست دارم فقط جیغ بزنم فقط بمیرم هی خدا