شوهرم دوتا دوست داره ، زن یکیشونو میشناختم از قبل
ادم بدرد نخوریه
پسره ام از اینا ک فقط دنبال پیچوندن زنشه و خیلیم فوضول و خاله زنکه
همون اوایل ازدواجمون ب شوهرم گفتم من از فلانی و زنش خوشم نمیاد پاشو ب زندگیمون باز نکن
اون روز نشسته بودیم گفت فلانی این حرفو زد خندیدم ب شوهرم گفتم با این نگرد این بداموزی داره
مادرشوهرم گفت بچه بدی نیست ک
خندیدم گفتم اره عالیه اصلا
حالا باز تو خیابون رسیده ب شوهرم یکساعت رفته با این نکبت دور زدن، بش میگم اینهمه ادم تو این شهر تو صاف باید بری با این دوست بشی ، میگ چشم ارتباطمو قطع میکنم نمیزارم رو زندگیمون تاثیر بزاره ، الانم اتفاقی دیدمش ، بخدااااا دلم میخواد نصفش کنم