2777
2789
عنوان

😪😭 ده سال

| مشاهده متن کامل بحث + 476 بازدید | 52 پست
آخرم باید خودم جلو برم شوهرم هیچی ازش برنمیاد، ولی میدونی یکم سختمه میگم بچه خودشون هرچی بهشون بگه آ ...

دقیقا. تو اصلا هیچی نگو یه کاری کن شوهرت بره و بدست بیاره

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

امان از دست این مادرای ساده .بخدا مادرای زرنگی دبدم که یه جوری پشت دخترشونن که انگار یه لشکر پشتشه

وآقا همیشه دلم از اون مادرا میخواست، مادرم همیشه بهمون یاد داده که تو کوتاه بیا تو ببخش یادم نداده چجوری حقمو بگیرم، باز من یکم الان زرنگ شدم اوایل که خیلی خیلی ساده بودم

یه دونه پسر دارم من قند و عسل دارم من شاخه نبات و نقل تر بغل بغل دارم من   پسر دارا خوشبخت ترین آدمای روی زمینن    عاشقتم پسر یکی یه دونه م  

عزیزم‌

آروم باش 

آرامش خودت رو بهم نریز


قبول کن که مطرح کردن این موضوع بی فایده ست 

و فقط ناراحتی دیگه اضافه میشه به بقیه مشکلات ....

اگر خودشون میخواستن براتون انجام میدادن....


منم مثل شمام 

اومدن گفتن یه طبقه رو خونه خودمون براشون می‌سازیم...

خرج عروسی رو میدیم....

طلا میدیم....

بالا رو نساختن

خرج عروسی رو ندادن

یک اسکناس هم هدیه ندادن چه برسه به طلا

تو مجردی همسرم ضامن وامشون شده بود 

پرداختش نکردن 

اول زندگی با اون همه قسط و گرفتاری وام اونها رو هم یکجا پرداخت کردیم از ناچاری....

چنتا از اقوام پاتختی نیومدن و بعداً به اونا دادن که بهمون بدن 

اما همه رو برا خودشون برداشتن...

یکی از اقوام راهش دور بود 

پول ریخته بود به حساب پدر همسرم که برای من یک جفت النگو بخرن 

اما برداشته بودن برا خودشون 

و.......

و............

و...............

برادر همسرم که میخواست ازدواج کنه 

اول براش خونه خریدن 

تمام خرج عروسی و طلاهای عروس رو هم خریدن 

خانواده عروس گفتن ما رسم جهاز نداریم 

تمام و کمال جهیزیه عروس رو هم گرفتن 

مادر عروس هم کلی ازشون شیربها گرفت .....

همچنان هم هوای برادر همسرم رو‌ دارن 


من حتی هدیه زایمان هم ندادن 


همه اینها فدای سرت 

هرررررکجا میشینن از بدی ما میگن 

از ظلمهای نکرده .....

با یه گروهک ظالم گیر افتادم که فقط و فقط خدای بالای سر از دل منو همسرم خبر داره 

طوری نیست این 10سال خوب بودی چی دادنت؟هیچی بزار بد بشی ولی لاقل،حرفاتو بزنی بعدم حتما بگو هرچیزی اذی ...

کاش بتونم حرفامو بگم، دارم فکرامو میکنم اگه نشد آخرش خودم زنگ بزنم همه حرفامو بگم، هرچند بلد نیستم خوب حرف بزنم و زود عصبی میشم ولی اگه نگم خودم از غصه دق میکنم

یه دونه پسر دارم من قند و عسل دارم من شاخه نبات و نقل تر بغل بغل دارم من   پسر دارا خوشبخت ترین آدمای روی زمینن    عاشقتم پسر یکی یه دونه م  

شرایطت یجورایی مثل منه 

همش میگم کاش تو عقد میموندم تا شرایطی که گفتن رو برام فراهم میکردن .کاش تو خانواده قانعی بزرگ نمیشدم .کاش برای خودم ارزش قائل میشدم که الان بعد ۱۰ سال هنوز مستاجر نباشم 

دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش/سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش /یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری/راضی به همین چندقلم مال خودت باش 
ینی برای زمین کشاورزی زنش شدی؟؟؟؟

نه پس عقلش کم بوده با کسی که خونه و کار خوب نداشته ازدواج کنه! چرا فکر میکنین نباید برای کسی مهم باشه این چیزا

رو قول و حرفشون حساب کرده بنده خدا

هرچند اشتباه بوده فقط روی داشته‌ها باید فکر میکرده اما خب انتظار داشته اونا هم پای حرفاشون بمونند

کاش بتونم حرفامو بگم، دارم فکرامو میکنم اگه نشد آخرش خودم زنگ بزنم همه حرفامو بگم، هرچند بلد نیستم خ ...

نه اصلا تلفنی نگو عزیزم حتما دعوتشون کن بهتره بعد کم کم شروع کن نیاز ب عصبانیتم نیست 

ارزش من رو به جز کسایی که منو دوست دارند کسه دیگه ای درک نمیکنه
ناراحت شدم درکت میکنمراه حلی به ذهنم نمیرسه متاسفانهاگر بتونی خودت هم کار کنی اوضاعتون بهتر میشه

انقد دنبال کار گشتم و انقد به همه رو زدم و انقد خودم کار شروع کردم و به بن بست خوردم که الان ناامید ترینم 

یه دونه پسر دارم من قند و عسل دارم من شاخه نبات و نقل تر بغل بغل دارم من   پسر دارا خوشبخت ترین آدمای روی زمینن    عاشقتم پسر یکی یه دونه م  
عزمزم میگم توخواستگاری خودشون گفتن اگه نمی‌گفتن منم از همون اول قبول نمیکردم زنش بشم، منو گول زدن

منم تو خاستگاری پدر شوهرم بهم گفت عروسی بهترین تالار برات میگیرم جهیزیه بهترین ها میخرم هیچ کاری برام نکرد باروت میشه کادو عروسی هم بهم نداد شوهرم جاش داد خودمون عروسی همه گرفتیم اون فقط اومد خورد

دقیقا. تو اصلا هیچی نگو یه کاری کن شوهرت بره و بدست بیاره

بی عرضه رفته دروغ به مادرش گفته که من و مادر پدرم همش روش فشار میاریم و بهش حرف می‌زنیم که خونه بخره، رفته مارو آدم بده کرده جا اینکه راستشو بگه و حقش رو بخواد

یه دونه پسر دارم من قند و عسل دارم من شاخه نبات و نقل تر بغل بغل دارم من   پسر دارا خوشبخت ترین آدمای روی زمینن    عاشقتم پسر یکی یه دونه م  
ینی برای زمین کشاورزی زنش شدی؟؟؟؟

ما سنتی ازدواج کردیم دوست نبودیم که از رو عشق زنش بشم، یه سری شرط گذاشتم و قبول کرد اگه قبول نمیکرد منم زنش نمیشدم

یه دونه پسر دارم من قند و عسل دارم من شاخه نبات و نقل تر بغل بغل دارم من   پسر دارا خوشبخت ترین آدمای روی زمینن    عاشقتم پسر یکی یه دونه م  
عزیزم‌آروم باش آرامش خودت رو بهم نریزقبول کن که مطرح کردن این موضوع بی فایده ست و فقط ناراحتی دیگه ا ...

وای شرایط تو از من بدتره  قشنگ یه بار همشون رو بشور بزار کنار همه حرفاتو بهشون بگو تا خودت خالی بشی 

یه دونه پسر دارم من قند و عسل دارم من شاخه نبات و نقل تر بغل بغل دارم من   پسر دارا خوشبخت ترین آدمای روی زمینن    عاشقتم پسر یکی یه دونه م  
گفتم اول که اومدن خاستگاری خودشون گفتن می‌فروشیم واستون خونه میخریم حرف خودشون بود

بی سیاست بازی در نیار، خودت رو آدم بده نکن، الان نری میگن حسوده(البته این نظر منه) یه کمی سیاست داشته باش

برام یه صلوات می فرستی🌹😍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز