2789
عنوان

کافه شعر🎶🦋

1 بازدید | 5 پست

نیستی از که بپرسیم نشانی ها را

پای عشق که بریزیم جوانی ها را ...

رفته ای فکر نکردی که پس از رفتن تو

چه کسی درک کند حال روانی ها را ...

هیچ کس مثل دل بی کس من لمس نکرد

ای دل آشوبی و این دل نگرانی ها را ...

سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

سواری خستهام از کوه پایین آمدم دختر!

ببند این زخم های کهنهی مشروطهخواهی را ...


تفنگ و اسب را دادم به جای شانهی نقره

بکش هموارتر کن پیچ و تاب این دوراهی را ...


چه میفهمند سربازان مست روس و عثمانی

شمیم اشکهایم روی کاغذهای کاهی را ؟


سپیداری که بر آن پیکر ستارخان قصان

چه سازد شرمساری را ... چه نالد روسیاهی را


سپیده سر زده آهو به آغوشم قدم بگذار

مگیر از شیرمَردت لطف صید صبحگاهی را ...


رهاتر از سر زلف بخند امشب پریشانم

برقصان توی تُنگ صورتت دو بچه ماهی را ...

سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

رهایم کرده دنیا مثل یوسف در ته چاهی

شنیده بودم و دیدم که چاهی خانهی ماهی


مرا میکشت این تنهایی تاریک زجرآور

سراغ من نمیآمد آگر شعری هر از گاهی


قُشون « میرزا کوچک» نبودی و نمیفهمی

چرا در جنگل موهای تو خوب است گمراهی !

سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



باتو، با عشق تو همخانه شدن را بلدم

غیرِ تو، با همه بیگانه شدن را بلدم

تا کنم باز، درِ خانه ی مهرت چو کلید

به سر از پا همه دندانه شدن را بلدم

مثل آشفتگی موی تو شد کار دلم

دل من غصه نخور شانه شدن را بلدم

پُر شوَم تا که من از الکل چشم و لب تو

ساقی ام باش که پیمانه شدن را بلدم

مرغ عشق منی و جای تو آغوش من است

پیش من پر بکشی لانه شدن را بلدم

آه از لیلیِ چشمِ تو و مجنونِ دلم

قرن آهن شد و افسانه شدن را بلدم

#شهریار


سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

من حسادت ميكنم حتي به تنها بودنت

من به فرد رو به رويي لحظه ي خنديدنت


من به باراني كه با لذت نگاهش مي كني

يا نسيمي كه رها مي چرخد اطراف تنت ....


من حسادت ميكنم حتي به دست گرم آن

شال خوشرنگي كه ميپيچد به دور گردنت


وقتي انگشتان تو در گيسوانت مي دود

من به رد مانده از اينجور سامان دادنت...


اينكه چيزي نيست گاهي دل حسادت كرده به

عطر پاشيده از آغوش تو بر پيراهنت


هيچكس اي كاش در دنيا به تو حسي نداشت

من حسادت ميكنم حتي به قلب دشمنت


كاش هر كس غير من اي كاش حتي آينه

پلك هايش روي هم مي رفت وقت ديدنت.

سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

مثل ماهی که درون هاله ابری مبهم است

گاه عشق یک فرشته در دل یک آدم است

سیلی از امواج خوردن عادت هر روزهی

صخرههای ایستاده، صخرههای محکم است

خسته از این روزهای تلخ و مسموم و غریب

یک نفر احوال میپرسد مرا آن هم غم است ...

سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز