من ۱۰ سال ازدواج کردم، همون اول که اومدن خواستگاری گفتن یه زمین کشاورزی داریم اونو میفروشیم واستون خونه میخریم، اما الان ده سال شده ولی هیچ کاری نکردن زمین رو نفروختن قصد فروش هم ندارن، الان واسه مشکن ملی ثبت نام کردیم ولی از الان که شروع کنیم به پول ریختن تا ۵سال دیگه هم فک نکنم خونه دربیاد، واسه همین اصلا دلم نیست که اونجا پول بدیم، واسه اولین قسط ۴۰ تومن باید واریز کنیم، راستش از محیطشم خوشم نمیاد حالا به شوهرم میگم بره به مادرش بگه زمین رو بفروشین به قولتون عمل کنین(مادرش همه کاره هست) دختر مردم رو از اول بهش دروغ گفتین الان دیگه خسته شده اینم بگم که هیچ کمکی تو عروسی و خرید کالا نکردن خرج عروسی رو با پولی که واسمون تو پاتختی جمع شد دادیم سرویس طلاهم فروختم و قسط لوازم خانگی که مثلا اونا برام خریدن دادیم واسه همین هیچ پس اندازی نداریم و شغل شوهرمم تا همین چندماه پیش راننده بود و خیلی بهمون سخت میگذشت الان شغلش عوض شده و یکم بهتر شده ولی درحدی نیست که بشه پس انداز زیاد کرد گفتم که به شوهرم میگم برو بگو زمین رو بفروشن واسمون خونه بخرن اما قبول نمیکنه، خسته شدم بخدا واسه شوهرم هیچ خرجی نکردن ولی واسه دختراش تا جایی که تونست جهیزیه داد و خرج کرد شوهرمم یه بی عرضه که تا ده سال دیگه هم به جایی نمیرسه کلی باهاش حرف زدم ولی میگه من نمیرم بگم زمین رو بفروشین منم گفتم پس با همشون قطع رابطه میکنم یه خواهر شوهرم تازه نامزد کرده میخواد خانواده شوهرش رو شام دعوت کنه منم گفتم نمیام بخدا ده سال زندگیم به غم و غصه گذشته دیگه طاقت ندارم از پسرم نبود خودمو میکشتم، بعضی وقتا میگم قید پسرمم بزنم یه بلایی سر خودم بیارم ولی دلم نمیاد دلم گرفته بود هیچکی رو نداشتم حرفامو بهش بزنم گفتم اینجا بنویسم شاید یکی هم دید و یه راه حلی جلو پام گذاشت که چجوری راضیشون کنم ببخشید میدونم طولانی شد هنوز خیلی از حرفامو نگفتم
یه دونه پسر دارم من قند و عسل دارم من شاخه نبات و نقل تر بغل بغل دارم من پسر دارا خوشبخت ترین آدمای روی زمینن عاشقتم پسر یکی یه دونه م
شرایطت یجورایی مثل منه همش میگم کاش تو عقد میموندم تا شرایطی که گفتن رو برام فراهم میکردن .کاش تو خا ...
منم خیلی قانع بودم اگه از عروسی و بقیه چیزام بگم فک میکنین رو دست پدر مادرم باد کرده بودم که زنش شدم، با همه خواستگارایی که داشتم بدترینش رو انتخاب کردم خاک تو سرم
یه دونه پسر دارم من قند و عسل دارم من شاخه نبات و نقل تر بغل بغل دارم من پسر دارا خوشبخت ترین آدمای روی زمینن عاشقتم پسر یکی یه دونه م
امان از دست این مادرای ساده .بخدا مادرای زرنگی دبدم که یه جوری پشت دخترشونن که انگار یه لشکر پشتشه
کاش میشد چند هزاربار این حرف شمارد لایک کرد..... هرچی میکشیم از دست این مادرای ساده و بی دست و پاست.... یه ذره پشت ما در بیاین یه ذره کلاس بذارید ناسلامتی ما بچه ی شماییم..... از بس کم رو بود.... میگفت هیچی نخرید، حیفه.... زیاده... پولتون حیفه.. نتیجش این شد مادر شوهرجلو عروساشو نوه هاش و داماد میگفت.. این و ننه باباش سادن..... میگفتند شما هم بیاید این دختر رو بگیرید ما دیگه هیچی نمیخایم..... حال همین مادر رو ببین برای عروسش دختر مردم خودش رو میخواست بکشه
خودمم همین فکر رو میکنم ولی انگار هیچی برام مهم نیس مغزم رد داده بخدا کار دیگه ای از دستم بر نمیاد ک ...
الان فعلا آروم باش دعوتی رو برو.. دعوتم بکن... بعد آروم آروم کارتو پیش ببر.... البته من مثل خودتم زود جوش میارم.. ولی اگه بشه چند جلسه بیای پیش زن داداشم دقیق راه می فتی... زیر زیرکی کل طایفه رو بهم میریزه
راستش دو بخوای نه، حتی خودش هم باورش نمیشد زنش شدم، یه چی بگم، مقصر همه اینارو مادرم میدونم که دوس داشت به زور هرچه زودتر شوهرم بده منم تحت فشار قبول کردم
یه دونه پسر دارم من قند و عسل دارم من شاخه نبات و نقل تر بغل بغل دارم من پسر دارا خوشبخت ترین آدمای روی زمینن عاشقتم پسر یکی یه دونه م
خوش بحال زن داداشت بعضی از زنارو میبینم بخدا بهشون حسودی میکنم چقدر زرنگ و زبون دارن از خودمو سادگیم ...
بله.. منم از خودم متنفرم.. تا میخوام حرف بزنم اشک هام روان میشن و سرو صدا میکنم و من بی تقصیر میشم آدم بده که پدرم هرچی از دهنش میاد جلو دوتا عروساش بارم کنه.. اونم خیلی آروم و زیر زیرکی همه چیز رو به نفع خودش تموم کنه
کاش میشد چند هزاربار این حرف شمارد لایک کرد..... هرچی میکشیم از دست این مادرای ساده و بی دست و پاست. ...
بخدااا خیلی ساده ان این جور مادرا. واقعا نبودشون بهتره از بودنشه حالا خدا بدش نیاد. یه شعر هستا که میگه دشمن دانا بلندت میکند /برزمینت میزند نادان دوست. این نادان دوست مصداق مادرای مان. بخدا یه دخترایی دیدم نه دست و پادارن نه انسانیت دارن فقط یک مادرزرنگی پشتشون هست که اینارو تاج طلا میکنه میزاره سرش