فردای آن روز که رفتم پیش مشاور و براش تعریف کردم چیا گفتم و چی شد بهم گفت اشتباه کردی همچین سوال کردی و اگر در جلسات بعدی پرس و جو کرد بگو همینجوری سوال کردم و قصد خاصی نداشتم.
منم همینکارو کردم در جلسه بعد که ازم سوال کرد گفتم فقط سوال بود و چیز خاصی نیست که ای کاش کمی توضیح داده بودم.
تیپ اکثریت اوقات من یه مانتو تا زانو و نه تنگ چسبون و نه گشاد شال یا روسری ولی موهام پیدا نیست
در آن جلسه ازم محترمانه خواست اگر میتوانم در جلسه بعدی چادر سر کنم
منم که از محجبه بودن بدم نمی آمد در دلم قبول کردم ولی بهش چیزی نگفتم که سوپرایز شه
جلسه بعد وقتی آمد دنبالم با چادر رفتم وقتی منو دید خیلی سوپرایز شد وقتی میخواست پیدام کنه یه کادو که توش قاب گل نقره بود داد بهم و گفت این تقدیم به عزیزترین و مهم ترین و دوست داشتنی ترین فرد زندگیم منم که تو ابراااا
جلسه بعد قرار شد بریم آزمایش خون رفتیم برام 2 کیلو پسته نمکی گرفته بود که نکنه ضعف نکنم وقتی ازم خون میگرن
ازقضا اصلا از من خون نگرفتن فقط از خود بنده خدا گرفتن😂😂😂 برگشتنه هم هرچی اصرار کرد بگیر ببر خونه بخور من از روی حس خجالتی بودنم قبول نکردم
فرداش که رفتیم جوابو بگیرم جواب مثبت بود و شوهرم از خوشحالی گفت این جواز بچه چیااااا
بعد از جواب و کلاس رفتیم تو رستوران مدام گوشیش زنگ میخورد
شوهرم 5 تا بچه 3 تا خواهر و دو برادر که شوهرم آخریه.
نگو از بس استرس داشته و هی به خواهراش میگفته دعا کنید اون موقع زنگ میزدند و میپرسیدند که چی شده..بیچاره شبش خوابش نبرده بوده..