سلام
من خیلی دلم گرفته میخوام با شما درد دل کنم
24 سالمه..
از جایی که یاد دارم پدر و مادرم با هم مشکل داشتند و هر روز دعوا و داد و بیداد بود.
دو تا خواهریم.خواهرم 4 سال از من کوچکتره
پدرم بشدت پسری و پسر دوست داشت و همیشه دوست داشت یه زن دیگه بگیره.
کاری با مامانم میکرد که مامانم با پایه خودش میرفت براش خواستگاری.
خوب قبول نمیکردند خداراشکر..
چند بار تا پایه طلاق رفتند که ای کاش همان زمان طلاق میگرفتند.
من بشدت حساس و عصبی شده بودم وهستم
هرچه به سن 18 نزدیک میشدم دوست داشتم زود ازدواج کنم.
وقتی کنکور دادم رتبه خوبی نیاوردم با کمک پسرخاله ام کنکور آزاد بدون اینکه بابام بفهمه دادم و رشته مهندس پزشکی قبول شدم با وساطت و حرف ها فامیل پدرم اجازه داد برم دانشگاه آزاد.ترم اول خواندم