با این حال من ترجیح میدم بازم زن قدیم باشم .... الانم شاید این حق هارو داشته باشیم اما هویتمون کم کم نشانه گرفته شده ...
من ترجیح میدم همون زنی باشم که اصن هیچی حالیم نبود صبح پا میشدم ب خونه زندگی و بچه هام میرسیدم معاشرت میکردم و دلم شاد بود تا ۴ صباح عمرم بگذره ....
نه زنی که تحصیلات دکتری داره با وجود ازدواج و بچه داشتن همیشه دنبال رشد بوده در ظاهر همه چیز داره اما دلش خونه ، دلش داغونه ، دلش نمی خنده ، دلش میخواد یه روز صبح بلند بشه ببینه مجبور نیست ادای ادمای مستقل رو دربیاره ، قرار نیست .. قرار نیست عین یه مرد بجنگه عین یه مامانبزرگ فکر کنه عین یه خااانوم رفتار کنه عین یه عروسک بی نقص باشه .....
واقعا عمرمون اونقدر طولانی نیست که بخوایم انقد سختش کنیم ....