2777
2789
عنوان

خستم کردن

67 بازدید | 1 پست

من خونه مادرشوهرمم شوعرمم رفته یه شهر دور (یزد) ماموریت تو همون شهر خونه اجاره داشتیم که توش بودیم بعد عید ک اومدیم خونه مادرشوهرم دیگ شوهرم دید مادرش تنهاس گفت برای همیشه میمونیم پیشش نمیریم یزد  

الان خودش یزد من زنجان خونه مادرشم

منم بهش پیام دادم ک نمیمونم اینجا اگ میخایی بمونی من بچه ها رو میزارم میرم خونه بابام

دیگ جوابمو نداد 

عادی بود

امروز زنگ زد حرف زدیم گفت سر ماه این خونه رو تحویل میدم

گفتم عوض کن ( قبلا اسم عوض کردن خونه میمود دیوونه میشد میگفت دیگ نمیاییم یزد تحویل میدم میره خونه رو) امروز گفت اره عوض میکنم پیدا کردم خونه رو دارن میسازن تا دوماه آماده میشه

یکم خوشحال شدم ک قراره بریم بعد رید تو حالم گفت حالا معلوم نیسا بریم نریم تیر بریم شهزیور بریم یا اصلا کلا نریم یزد گفت هیچیم معلوم نیست 

باز بحثمون شد گفت نمیریم میفهمی

گفتم روانی هستی یه بار میگی میریم خوشحال میشم باز میگی نمیریم

گفتم اینجا نمیمونم بهم سخت میگذره گفت توام یکم سختی بکش چی میشه مگ 

باز رید تو حالم

میریم ها ولی با دعوا و ریدن تو حالم میریم

بهدا یه بار نشد با آرامش برگردیم

همیشه با دعوا و اسرار من برمیگردیم خستم کرذه دیگ

بی پناهی یعنی  ، زیر آوار کسی بمانی ک، قرار بود، تکیه گاهت باشدد..... 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز