بیاید راجب خاطرات عقدو عروسیمون بگیم...مثلا من ی بار تازه عقد کرده بودم رفتم خونه مادرشوهرم بعد هی سعی میکردم خیلی باکلاسو مودب رفتار کنم سر میز دیدم همه اروم اروم شام میخورن گفتم اینجوری نمیشه سرو انداختم پایین عین اسب خوردم ی دفه گفتم عق...ی عارقی زدم 😐😂مادرشوهرم انقدر خندید اشکش درومد