منم قبل از ازدواج مادر شوهرم مخالف بود
تا روز عقدم هرجور تونست زجرم داد
هزار تا كار كرد كه به هم بخوره
سه ساله عروسى كردم
خيلى با هم خوب بوديم
معمولى و راحت و رفت و آمد
اما يه بار خاله شوهرم زر زر كرد
اونام ساكت موندن
فهميدم كه خوب بودنمو به پاى وظيفه و خريت گذاشتن
منم خودمو كشيدم كنار
الان كات كردم كاملا
كارى با هم نداريم ديگه
شوهرمم پشتمه خدا رو شكر