سلام به همگی خواهرای عزیزم خوبین ؟
خواهرا عاجزانه ازتون خواهش میکنم واسمون دعا کنین
ما امروز روز سختی رو داشتیم مرده اعاده حیثیت کرده و نیومدن زنش همراهش بعد درگیری و رفع شک و درگیری حامد رو دلیل دونسته وکیل گرفته
صبح ازش شماره همراه حامد رو میخوان که بتونن از طریق عدل ایران احضاریه بفرستن میگه ندارم اما میارم
بعد میاد تو محله شماره رو از یکی بخواد اونم نمیده میگه ندارم
همینجوری دوسه نفر میپرسه هیچ کدومشون نمیدن لج میکنه همونجا هرچی شده رو میگه سه چهارتا هم میزاره روش به نفع خودش
بعد میره پاسگاه و اعلام میکنه که شماره رو ندارم و به اونا میسپاره از طریق مشخصات نام و نام خانوادگی شماره حامد روی پرونده میخوره
بعد وکیل رو خبر میکنن مامورها میگن هرجور میتونین رفع شک کنین و خانومه اگه میشه بیاد راجب حقیقت ماجرا خبر بده به قاضی روزی که دادگاه میرن
ما دیگه خودمونم میگیم بزار دادگاهی بشه که این جریان هرچه زودتر آشکار بشه بلکه دست برداره اما نگران نباشین دادگاه شورا تجدید نظر میرن راحت تر به صحت حق طرفین پی میبرن تا اون موقع هم هرچی سند و مدرک برای دفاعیات خودتون داشتین میتونین به تجدید نظر اراعه بدین اینو اونا میگن
دخترا ما هیچ سندی بابت اینکه چرا زنه رو راه دادیم و آمد و نشست و نرفت نداریم جز دوربین مداربسته که با پای خودش اومده و خودش نرفته و کل جریانات روز چطوری بوده حامد اصلا خونه نبوده وقتی برگشت بیچاره تازه جریان رو فهمید
که دوربین هم چون صدا نداره و اون میاد و اسلحه خالی نشون میده بعد حامد بین اون و زنشه و میزنه به دماغش با حالت عصبانیت سند محکمی نیست این حتی برای ما ضرره
چون دوسه نفر کارشناس فیلم رو دیدن 😭😭😭😭تنها امیدمون خداست من حتی به زنش هم دیگه دلخوش نیستم چون حامد میگه از هر دو زن و شوهر شکایت میکنم من غروب بهش گفتم شاید زنه بی گناه باشه شکایت نکن سر لج نیفته بیاد بگه اصل ماجرا چی بوده اون همینجوریشم ترسیده و شوهرشه احتمالش کمه بیاد علیه شوهرش واسه تو شهادت بده
بعد از همون حرف من فوری آتیشی شد که این چه حرفیه من که قسمش میدم به قرآن یا بچه ش
من حتی نگاه هم به اون نکردم تو ذهنمم نیومده سلام علیک کردم الانم از اون نمیخوام بیاد فداکاری کنه نمیتونه راستشو بگه ؟ دروغم بهم نگه چرا باید اونو به من بچسبونن من آبروم حراجه توام برمیگردی اینجوری جوابمو میدی هرچیزی امکان داره پیش بیاد و طول بکشه قبول من اونو زدم دیگه دیه دماغشم نمیدم ولی نشونش میدم اگه در خونه رو بابام باز کرده واسه مشکل اون، دلیل نمیشه برای رفع مشکلش از آبرو من مایه بزاره و اینجوری از تو بشنوم
بعدم کلی حرف این مدلی زده که چرا بهم شک داری و تو شک کردی بقیه رو چکار کنم ؟ و چون پدر شوهرم قبلش به پیشنهاد وکیل رفته بود واسه استشهاد محلی تموم عصبانیت و ناراحتی اونو با حرف زدن برای من خالی کرد حتی گریه هم کردم و میلرزیدم تموم نمیکرد میگفت اونو فقط برای آبروم ادب میکنم وگرنه بلدم برم خونشو بریزم بعد سر کار کرده محاکمه شم الان حتی نمیدونم چرا باید اینا سرم بیاد
😭😭😭😭😭😭😭
دخترا من اندازه چشمام به حامد اعتماد دارم و اون روز وسط ماجرا بودم بخدا شبیه یه گزارش همیشگی ساده اومدم اینجا نوشتمش وگرنه عمرا و اصلا نمیدونستم اینجوری میشه الان حتی نمیتونیم بریم خونه خودمون
بعد هم بهم گفت کاری به گریه های مامانم و خواهرام ندارم تو گریه کنی و بیفتی و به رادین و رادوین نرسی بعد این جریان تکلیفمو با تو بد روشن میکنم
۴۸ ساعت رادین و رادوین شیر نخوردن چیه تو فشار عصبی گرفتی
مگه حق ندارم ؟؟؟😭😭😭😭😭😭😭
ما احتمالا فردا پس فردا واسمون دیگه احضاریه و روند دادگاه بیاد هیچی نداریم هیچی جز شهادت خودمون و قسم و آیه و استشهاد محلی
وکیله که میگه حامد کامل برام گفته چی به چیه و کاری نکرده منم کارمو پیش میبرم حتی اگه سخت باشه و رفت و امدش طولانی باشه نگران نباشین
اما با تمام اینا من واقعا دلم شور میزنه خیلی نگرانم حتی برای اعصاب حامد هم نگرانم میترسم بره کاری کنه
بعد این حرفا من شروع کردم به امید دادن خودشم میدونه الکیه به زور تلاش میکنم قوی باشم
از بس جلوی چشمامه اگه قاضی بگه نباید زنش میموند و بخاطر این باید مجازات بشه شاهد کیه دم روباه حتی اگه یه شلاق دور از جونش محکوم بشه من میمیرم منم مثل اون فکر ابرو رو میکنم حتی اگه رفع اتهام بشه حرف مردم رو چکار کنم؟؟ برای چند نفر توضیح بدم اصل ماجرا چی بوده ؟؟حامد فکر اینارو نمیکنه انگار من الکی فشار عصبی میگیرم 😭😭😭😭😭😭😭😭💔💔💔💔💔💔❤️🩹❤️🩹❤️🩹❤️🩹❤️🩹❤️🩹💔❤️🩹💔❤️🩹💔❤️🩹 فقط میدونم حلالش نمیکنم