2777
2789

بدترین اتفاق نیس 

ولی دخترخالم دوسال ازمن بزرگتره و ۳ساله نامزده 

خالم زنگ زد به من گفت: همسن های تو بچه دارن😐 باحالت تیکه کنایه 

من برگام ریخت که دخترخودش هنوز..

من خیلی وقته دیگه کنکوری نیستم.. لطفا تو تاپیکای مذهبی و چله تگم کنین😁خدای بزرگم،الهی قربونت برم میشه اول سلامتی و آسودگی مامان و ابجیامو ببینم بعد بمیرم؟ میشه مامانم سلامت و خوشحال باشه و آبجیمم بتونه راحت جدابشه و با بچه های نازش خوشحال و سالم زندگیشونو بکنن؟ تنها خواسته مهمم از خدا همینه🤍🥲الان که تااینجا خوندین، میشه برای شادی روح بابای تازه فوت شدم یدونه صلوات بفرستین؟مادرمون، حضرت زهرا نگهدارما و ایرانیا باشه🌟🤲

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

من یه چیزی بگم شوکه میشی

چی شد بگو

من خیلی وقته دیگه کنکوری نیستم.. لطفا تو تاپیکای مذهبی و چله تگم کنین😁خدای بزرگم،الهی قربونت برم میشه اول سلامتی و آسودگی مامان و ابجیامو ببینم بعد بمیرم؟ میشه مامانم سلامت و خوشحال باشه و آبجیمم بتونه راحت جدابشه و با بچه های نازش خوشحال و سالم زندگیشونو بکنن؟ تنها خواسته مهمم از خدا همینه🤍🥲الان که تااینجا خوندین، میشه برای شادی روح بابای تازه فوت شدم یدونه صلوات بفرستین؟مادرمون، حضرت زهرا نگهدارما و ایرانیا باشه🌟🤲

مامانم بزرگم نزدیک ۹۰سالش بود 

بعد بخاطر مریضیش مامانم چندسال هواشو داشت هی براش سوپواینا درست میکرد خونشو مرتب میکرد

بعد حاجی مامان بزرگم با عمم دوتا پسراش زندگی میکردن

(عموهام‌مجردن عمم بیوست ی پسر داره)

ی شب عمواینام زنگ زدن ک حال مامان بزرگم بدشده مامانمم چندشب بیمارستان موند

ی روز ک خسته شده بودداشت باعموم برمیگشتم ی اب خرید ک بخوره ب عموم تعارف کرد نخورد مامانم نصف ابوخورد بقیشو ریخت زمین

تااینجاش مشکلی نداره

 چندروز دیگ مامان بزرگم  شب مرد

ا بس خونه عمواینام کثیف بود ب کسی خبرندادن مامانم سریع رفت کمک عمم اینا خونرو تمیزکردن بعد تازه صبح خبردادن ب بقیه ک ننه بزرگم مرده

بعد ی مدت یهو

عموم اومدگفت اون ابی ک مامانم خورده نصفشو ریخته جلو بیمارستان حتما اب دعا بوده(منظورش این بود ک مامانم رفته دعانوشته ننه بزرگم بمیره دعانویسه گفته باید اب دعاروبریزی جلوبیمارستان تا مامان بزرگم بمیره)

مامانم بزرگم نزدیک ۹۰سالش بود بعد بخاطر مریضیش مامانم چندسال هواشو داشت هی براش سوپواینا درست میکرد ...

هرچقدر مامانم اومدگریه کرد ک من چرا باید همچین کاری کنم

بابا طرف ۹۰سالش بوده از سر پیری مرده گناه من چیه

ولی حرف مامانمو باور نکردن

حتی عموم اومد دست گذاشت رو قران ک مامانم طلسم نوشته ک مامان بزرگم بمیره

بدجوری دل مامانم شکست

بعد‌چندماه از قسمی ک عموم خورد گذشت تااینکخ یه هو بی دلیل عموم سنگ کلیه گرفت جوری ک دکترش تعجب کرده بود عموم‌چجوری سرپاست

حتی قبل اینم همش بی دلیل مریض میشد درحالی ک قبلا از همه سالم تربود

هرچقدر مامانم اومدگریه کرد ک من چرا باید همچین کاری کنمبابا طرف ۹۰سالش بوده از سر پیری مرده گناه من ...

چه خانواده ای داره پدرت بعد این همه محبت بهش اینجوری گفتن

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز