من الان ماه دیگ میشه یک سال که عقد کردم اول خیلی تلاش کردم جدایم ولی نتونستم خانوادم پشتم نبودن مجبور شدم به زور ادامه بدم حالا هر چقدر به عروسی نزدیک میشیم ترس برمیداره میترسم نتونم ادامه بدم با اونکه دوسش ندارم زندگی کنم مثلا همین چند روز پیش اسم یه نفر دیگ رو یه دفعه ی گفتم پیشش
یکی نیس کمکم کنه نمیدونم زنگ بزنه به مامانم بگه دخترتون یه مریضی داره که نباید ازدواج کنه🤣میدونمکارم بچگانه اس اما چا کنم دست خودم نیس دوست دارم بهم بخوره
چند توصیه کوتاه اما کاربردی : کد ملی تو حفظ باش ، مسواک بزن ، سرزده جایی نرو ، درستو بخون ، با آدم پاچه پاره بحث نکن ، کتاب بخون ، ورزش کن ، تو کار کسی دخالت نکن ، سعی کن برای خودت درآمد داشته باشی ،و در آخر بجای اینکه از پیشرفت بقیه ناراحت بشی خودتو ارتقا بده ، اینجوری حال خودتم خیلی بهتره (#تضیمنی)