با مامانم و خواهرم خونش دعوت بودیم جا نبود مامانم تو اشپزخونه نشست ی دفعه نیومد بگه چرا اینجا نشستی براش او پذیرایی جا باز کنه ب همسایه بگه مادر عروسمع اجازه بدید بشینه رو مبل یا پذیرایی خیلی بهم برخورده آخر مجلس ک همه رفتن تقریبا خودم گفتم برو بشین رو مبل پذیرایی کردنم ک ی نفر نگفت مامانت پذیرایی شد یا نه خودشونم هیچی نگرفتن براش خودم پاشدم چندتا چیز برداشتم بهش دادم خیلی نارحتم دوس دارم بهش بگم مامانمو خیلی بی ارزش کرد اصلا ی عذرخواهی نکرد ک ببخشید جا نیس اینجا نشستی
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عزیزم نمیخواد هیچی بگی ، چون مادرشوهرته نمیشه تلافی هم کرد دیگه مامانت تو هیچ مراسمیشون شرکت نکنه، بعدم زیر گوش شوهرت بخون موقعیتش بود بگو وای نگفتم برات فلان روز من از شرمندگی دلم میخواست زمین دهن باز کنه برم توش با آب و تاب تعریف کن ولی اصلا اسم مامانش نیار که حساس بشه گوش نده یا دعوا شه فقط بگو یکی نگفت مادر عروسمونه به احترام پسرمون اومده بهش عزت احترام بذاریم ، انقدر خجالت کشیدم بعدم معذرت خواهی کردم از مامانم،مامان گفت گفت دخترم من بخاطر پسرم(اسم شوهرت) اومدم چرا ناراحت بشم ولی دیگه تصمیم گرفتم بهش نگم اینجور مراسما بیاد خیلی خجالت کشیدم (با ناز و ادا بگو )-اگه شوهرت با معرفت باشه سعی میکنه جبران کنه اگه نه حداقل سری بعد خانوادت نیان کسی نمیتونه پیش شوهرت چوغولی کنه
خودتم اشتباه کردی با اینکه خونواده شوهر من تو اینجور چیزا سیاست دارن ولی من خودم همیشه حواسم به خونوادم هست تو اینجور مراسمات میرم جا براشون وا میکنم خودم همون اول پذیرایی میکنم
بعد دوست من چند تا نکته با توجه به تایپکات میخوام خواهرانه بهت میگم ، از طرف زنی که مثل تو شوهر خوبی داره و خانواده شوهرم هزاران برابر از خانواده شوهر تو بیشتر بی احترامی میکنن ، اولا اگر تو از همسرت جدا بشی نه هیچ خانواده شوهری تو حسرت عروس هیچوقت میسوزن نه خودت زندگیت بهتر میشه ، دیگه نه تو جمع متاهلا جا داری نه مجردا همه به چشم یه زن مطلقه میبیننت برو تو نی نی سایت ببین خانوما چه اتفاقای وحشتناکی پشت سرمیذارن ولی نمیتونن جدا بشن ضمن اینکه شوهر خوبی داری و وقتی جدا شدن تازه دلتنگیا و بی قراریا و زجرا شروع میشه خانوادشم سریع میرن براش زن میگیرن و اون موقع اونی که تو حسرت میسوزه شما هستی پس هی نگو جدا شم طلاق بگیرم و...، دوما کسی که ذات ارزشمندی داره با بی شعوری بقیه بی ارزش و بی عزت نمیشه یه درخت سرو همیشه سرو میمونه حتی اگه بقیه صداش کنن گیاه خر زرده پس بخاطر رفتار اشتباه دیگران زندگی رو به کام خودت زهر نکن بلاخره تو 8 ساله عروس این خانواده ای باید شناخته باشیشون قطعا خودتم سیاست نداشتی که یادشون بدی رفتار درست باهات چجوریهاصلا شاید خیلی جاها اونم از تو گلایه مند باشن و خودت ناخواسته باعث این اتفاقا شده باشی اینم در نظر بگیر به نظر من چیزی بنام عدالت تو این دنیا وجود نداره پس پدر و مادرا هم با همه تلاشی که میکنن باز یه بچشون ،یه نوه اشون، یه عروسشون یا یه دامادشون و... رو بیشتر از بقیه دوس دارن و این تقصیر هیچکس نیست بلکه با توجه به شخصیت و اخلاق و سلیقشون یکیشون بیشتر باب دلشون رفتار میکنه یا به قول شما پسرشون هار هست جرعت ندارن به زنش چیزی بگن ولی مطمئن باش در ظاهر فقط احترام میذارن پس شما خودت احترام خودت نگه دار ولی اینکه یکی شب سیب زمینی آب پز بذاره جلوت خیلی وقتا دلیل سادگی و نا اگاهی اون فرد هست تا بی احترامی یا خیلی باهات صمیمی شدن و راحتن باهات-سوما گیرم مادرشوهرت عمدا میخواد بی احترامی کنه تو میخوای با تلخ کردن کامت اونا رو به هدف و خواستشون برسونی عزیزم ؟ برای این چیزا ذره ای اهمیت قائل نشو وقتی رها کنی و حساسیت رو با کم کردن توقعت از بقیه کم کنی میبینی که کم کم همه چی درست میشه و خیلی چیزا اذیتت نمیکنه و در آخر میخوای حال بقیه رو بگیری خوب و شاد زندگی کن هرکس قلبا بد زندگیت رو بخواد تو حسرت خواهد سوخت