2777
2789
عنوان

دعوای

111 بازدید | 17 پست

خیلی ناراحتم دارم مثه چی گریه میکنم. امروز شدیدا گردن درد گرفتم. موقع صبحانه بعدش چند بار گفتم گردنم درد میکنه میخوام برم دکتر برادرم گفت دکتر چرا لازم نیست و اینا. بعد دیدم طبق معمول همه صبحانه خوردن و رفتن مادرم گفت برام چای بیار بردم بعد گفتم من دیگه تا شب میرم تو اتاق کارامو بکنم گردنمم درد میکنه مامانم گفت اصلا چایتم نخواستم. منم ناراحت شدم اومدم دیدم سفره م که اون وسطه و داداشم حتی لیوان خودشو برنداشته رفت دراز کشید. منم یه لحظه ناراحت شدم و در جواب مامانک گفتم خب اینه دیگه یه کمک کوچیکم نمیکنن میخورن و میرن یه امروز گفتم گردنم درد میکنه. بابام اینو شنید و با داداشم بحثشون شد بدجور داد و بیداد و فحش.. خیلییی حالم بده خیلی. عذاب وجدان دارم حس میکنم مقصر من بودم. اصلا یه لحظه نفهمیدم چی شد

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چ تقصیری خب حق داری شاید ی روز نتونی کار خونه انجام بدی مامانت خودش کار نمیکنه تو خونه اصلا؟

چرا مامانم خیلی کمردرد داره دیسکش داره پاره میشه ولی خب هیچ انتظاری از داداشم نداشته و نداره. مامانم شاغله منم اکثر وقتا کمکش میکنم. پدرمم مریض احواله 

پس خوب شد ک ب داداشت ی تلنگری خورد اتفاقا از فردا کارای داداشتو انحام نده وقتی شرایط اینقد سخته ک هم ...

اون میگه من کارای بیرونو میکنم. کار بیرونم ما چیزی نداریم. فقط مامانمو تا سر کار میرسونه و میاد. من جارو..ظرف..تمیزکاری خونه.. سفره انداختن جمع کردن.. به نظر شما رسوندن مادر به سر کار دیگه ینی نباید تو خونه یه کمک کوچیکم کرد؟ اگه اینجوریه بگین من از اشتباه در بیام. تازه من انتظار زیادی از برادرم ندارم میگم فقط کمی کمک کن. خودش یه خرید که میریم میایم میگه بیا یه سری از وسایلو ببر تو همشو که نمیشه یه نفر بیاره 

خب خوبه ک بابات حامیته

بابام یجورایی تنها حامی زندگیمه اینجور جاها ازم دفاع میکنه با اینکه مریض احواله اما داداشم بهش میگه داری حرف غیرمنصفانه میزنی و من بیرون کار میکنم این نه. در حالیکه داداشم بیرون خب واسه خودش کار میکنه. یبار نشده برای من یه هدیه ی کوچیک بگیره یا بگه مثلا یه رستورانی بریم. در حالیکه من با اینکه بیکارم همیشه از همون یذره پولم براش در حد توانم یه چیز کوچیکی گرفتم. 

پس خوب شد ک ب داداشت ی تلنگری خورد اتفاقا از فردا کارای داداشتو انحام نده وقتی شرایط اینقد سخته ک هم ...

داداشم چند روز پیش حوصله نداشتم گفت واسم چای بیار گفتم الان کار دارم برگشت بهم گفت برا من اخماتو تو هم نکن منم میتونم باهات یه جور دیگه رفتار کنما

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز