2777
2789

مامانم تعریف میکرد میگفت خیلی سال پیش با خواهرم واسه سحری بیدار شده بودن ماه رمضون بوده.میگفت از اشپزخونه ب در ورودی دید داشتن.دیدن یهو یکی درو باز میکنه  یه قد خیلی خیلی بلندی داشته و پشمالو بوده.. میاد تو.خواهرم و مامانم جفتشون دیدنش و جیغ زدن دویدن بیرون اون موجودم برمیگرده میره درم میبنده.بابام شبکار بوده از سرکار میاد تعریف میکنن واسش چند وقت بعدم اسباب کشی میکنن.همسایه هاگفته بودن اینجا جن داره و صاحب خونه قبلیو از بالا پشت بوم انداخته پایین

یه عروسک پاندا رو تختم دارم اومدم بخوابم قسمت پایین تختم بود سمت پام

الان یه پهلو به پهلو شدم دستم رفت روش دیدم کنارمه😐

ای کاش نازایی یکی از عوارضِ بی منطق بودن بود که نسل این جور آدما منقرض میشد.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز