داستان از پارسال شروع شد که خانم یه چیز از من قرض کرد و بعد از پس دادنش ،به وسیله طعنه زد که لته کهنس هست
و من باهاش سرسنگین شدم چون آخه من که به زور نگفتم بیا ببر
چرا تو سر مال میزنی ؟ تازه چیزی که خودم نمیپوشم. گران خریدم ،پس اینقدر خاطرت عزیز بوده که دادمت
بعدش یه دورهمی داشت ،منو پیام داد
من ناراحت شدم آخه من حتی پارک بخوام برم با کسی تماس میگیرم
و جوری تربیت شدم که پیام یعنی نیا و خوشم نمیاد ازت
آخه مگه یه تماس سه دقیقه چقدر وقت از آدم میگیره که ارزش نمیزاریم؟ تازه توی به کوچه ایم
بعدا فهمیدم فقط جاریهارو پیام داده و خانواده شوهر رو زنگ زده
کاش لااقل همه رو پیام میداد !
من از بقیه جاریام خبر نداشتم تا بعد از دورهمی خواهرشوهرم تعریف کرد که اتفاقا ما گفتیم پیام ممکنه طرف نخونه و یا آنتن نده ،اونم زنگ زده بهت ،گفته تو جواب ندادی
در صورتی که تماسی دریافت نکردم و الکی وانمود به تماس کرده .
بعد از اون فهمیدم کلا این بشر دوس نداره با من مثل بقیه رفتار کنه و انگار کمتر میدونه
قبل ترها توی کوچه همو میدیدیم، یه بار محل میداد یه بار بی تفاوت رد میشد الان دیگه همش بی تفاوت انگار واقعا زنگ زده من نیومدم !!!
منم دیگه بیخیال شدم و بی محل میکنم مثل خودش
اونم عیدپارسال جلو جمع گفت این نیومد مهمونی من پامو نمیزارم خونش
من خودمو زدم به نشنیدن ،آخه مثلا چی بگم ،التماس کنم بیا ؟خب نیا
و الان خانم دوساله طرف خونه ما نیومده و امسالم از ۱ فروردین تا ۱۳ رفت مسافرت و هیج جاااا نرفت
که اون به من مربوط نیست ،ولی اینکه هنوز فک میکنه من میگم فلانی شرمنده نیومد مهمونی
اصلا دوس نداشتم محیطی باشم که نتونم نفس بکشم
آخه دیدین بعضیا واقعا کنارشون نفس تنگی میگیری ؟ایشون اونجوریه