والا با دخترعموم به مشکل خوردم من دو تا دختر عمو دارم(دختر عمو نیستن اینجوری می گم اگه احیانا بودن توی سایت متوجه نشن)
حدودا دو سال پیش من به یکی از آرزو هام رسیدم شما فرض کنین یه جور موقعیت شغلی یا شبیه به اون خلاصه دیکه با من بد شد چون با هم برای این کار درخواست داده بودیم و زد و اون قبول نشد و من شدم،کم کم رابطم رو باهاش کم کردم چون به نظرم اون رابطه دیگه درست شدنی نبود از طرف دیگه اون یکی دختر عمموماز وقتی بچه بودیم با من دشمن بود،خیلی رئیس بازی در میاورد و انتظار داشت ما هم طبق نظرات اون پیش بریم من واقعا همچین چیزیو تحمل نمی کنم!اما دو سه سال پیش انگار تلاش کرد که آدم بهتری بشه طوری که همه می گفتن:(فلانیو دیدی؟چه خوب شده)
من سعی کردم با اون دوستی بسازم و رابطم رو باهاش بهتر کنم
خلاصه که یه سال گذشت و رابطه ما محکم شد
مدلش رو بلد بودم می دونستم که آدمیه که می تونم زنگ بزنم سرکارش بذارم و بعدش دوتایی کلی بخندیم،اصلا دیده بودم که اینجور آدمیه،یه روز باهاش تماس گرفتمو اول مطمئن شدم که وقت آزاد داره ک مزاحمش نیستم بعد یه داستان الکی سر هم کردم بنده خدا کلا اینجوری بود که من چرا یادم نمیاد این خاطره رو!😁خلاصه آخرش بهش گفتم ها ببین باهات شوخی کردم ولی یه حرکتی کرد که اصلا انتظار نداشتم منو بلاک کرد و از اون روز دیکه صحبتی باهام نکرد،خودم آدم شکاکیم چون دیده بودم که دوستاش رفتار مشابه رو انجام دادن و مشکلی نبوده(اصلا هدفم این بود که خوشحال شه و بخنده) شک کردم نکنه این اصلا منو دوست خودش نمی دونه و من براش بیشتر جنبه سرگرمی لحظه ای دارم،خلاصه که از یه آدم مشترک بین خودم و خودش خواستم فقط بره باهاش حرف بزنه و وسط صحبتاش یه اسمیم از من بیاره(که ببینم آبروم رو حفظ می کنه و حرفی نمی زنه یا میذارتش لای منگنه)که متاسفانه آبروم رو برده بود و کلی هن از من بد گفته بود
منم گفتم دیگه این رابطه رو تمومش می کنم ولی خب چند روز پیش که می دونه قراره دوباره منو ببینه توی عید من رو از بلاک در آورده
کمکم کنید من چی کار کنم؟