2777
2789
عنوان

خداحافظی

351 بازدید | 29 پست

چندسال تو رابطه بودیم یکی دو ماهه من پیام ندادم اونم هیچ خبری نگرفت این مدت ، بخاطر همین خیلی وقته رابطه از نظرم تموم شدست ولی چیزی که این وسط هست اینه که هی ناخودآگاه منتظرم که شاید پیام بده ، پذیرفتم که این رابطه خراب شده و حتی اگه پیامی هم بده هیچی قابل جبران نیست ولی این انتظار داره دیوونم میکنه

اصلا دست خودم نیست

میخوام تموم بشه این وضع

وقتی برای اون اهمیتی نداشت گذاشتم همینطوری که رابطه قطع شد بی تفاوت باشم تا اینجاهم بخاطر خودم و غرورم کاری نکردم

ولی همین انتظاری که میگم دست از سرم بر نمیداره

الان دیگه غرور و این حرفا برام مهم نیست دلم میخواد ازش بپرسم چه مرگت شد اینجوری شدی یا خدافظی کنم که پرونده ش تو ذهنم بسته شه و الا اگه به این غرور ادامه بدم و حرفی نزنم تا آخر

همش به این فکر میکنم که چیشد؟ چیکار کردم؟ و..

میخوام نقطه بذارم ته این پایان باز که انقدر ذهنم داغونم نکنه

ولی مطمئن نیستم نمیدونم چی بگم

بنظرتون چیکار کنم؟

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

یوقتایی واقعابایدیچیزی کامل روشن بشه برای ادم،من یزمانی موندم بین غرور واحساسم وغرورموانتخاب کردم ول ...

وای دقیقا برا همین منم حس میکنم ممکنه این موضوع ذهنمو تا مدتها بعداز از رابطه اذیتم کنه چون تو این چندهفته ام فهمیدم انگار نتونستم بیخیال باشم

وای دقیقا برا همین منم حس میکنم ممکنه این موضوع ذهنمو تا مدتها بعداز از رابطه اذیتم کنه چون تو این چ ...

من حتی توی رابطه هم نبودم،یه آشنایی بودکه دوران دبیرستان هی هروز پشت سرمن میومپمدرسه برمیگشت،دم‌خونمون میشست،آمارموازهمه میگرفت به دوستام گفته بودکه ازمن خوشش میادمادرشون بامادرم صحبت کردن همه محل میدونستن منومیخادامااماااااااادریغ از یه کلمه حرف باخودم،گشتم دنبال شمارش که بگم خب چی؟میری میای چی بشه؟حرفت چیه؟

ازش نپرسیدین آخر

کاراش خیلی عاشقانه بود،من اول بخودم نمیگرفتم بعد دوستای صمیمیش بجاش حرف میزدن که فلانی موهاشوبخاطرتوزد،اینکاروبخاطرتوکرده،منوبه همه نشون میداد،غروباازپنجره میدیدم که دم خونمونه گاهی بادوستاش،یبارگفتم بذارشمارشواز یکی ازدوستای صمیمیش بگیرم،دوست دختراون آقارو پیداکردم وگفتم بگوشمارشوبده

غروب رفتم به یه بهونه ای بیرون دیدمش امانگاهم نکرد،اصلا،کم سن بودم ومغرور خیلی بهم برخورددیگه هیچ حرکت عاشقانه ای ندیدم ازون روز ببعدهیچیه هیچی،دیگه نمیومد،منم کلامسیرمدرسه رفتنم وتایم وعوض کردم

دوستم بلاخره شمارشوگرفته بود برام فرستاد،امازنگ زدم خودش نبود،گفتم من بافلانی کاردارم زنگ زدم که بااون حرف بزنم گفت میدونم،ولی داری اشتباه میکنی،گفتم میخام بدونم دلیل کاراش چیه گفت بچه بازی،گفتم من ازش خوشم گفت ازکسی که عرضه نداره بدستت بیاره؟

دوستم بلاخره شمارشوگرفته بود برام فرستاد،امازنگ زدم خودش نبود،گفتم من بافلانی کاردارم زنگ زدم که باا ...


دوتارفیق داشت ک پسرخاله بودن باهم،من از طریق یکیشون شماره خاسته بودم ولی گویااون یکی گفته بوده شماره منوبده،هیچی دیگه باز رفتامدای اون اقا شروع شدوقتی فهمیدکه رفیقش خانوادشوفرستاده خاستگاری،امادیگه دیرشده بود،هیچ‌وقت نه دیگه جرات کردم‌ ازشوهرم بپرسم چیشد نه از پسرخالش،اون اقاهم برای همیشه ازمحل‌زندگی مارفت،هنوزم‌بعدده سال ازخودم میپرسم چرا؟اصلاچیشد؟

دوتارفیق داشت ک پسرخاله بودن باهم،من از طریق یکیشون شماره خاسته بودم ولی گویااون یکی گفته بوده شماره ...

یعنی یکی از همون پسرخاله ها که رفیق طرف بود شدن همسر شما

آره رفتاراش عجیب بود اینجوری که میگین

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   بیبیگلیی  |  12 ساعت پیش
توسط   مورچه۲  |  12 ساعت پیش