2777
2789
عنوان

ترسناک

| مشاهده متن کامل بحث + 692 بازدید | 61 پست
وایییی، می‌دونی شاید مامانبزرگت میدیده اونا رو واقعی میگفت

اره وای یعنی جن میدیده ؟! 😰 زن مومنی هم بود . 


هر موقع یاد حرفش میوفتم که به بابام زده بوده پرام میریزه . 

اون خونه هم رفته بودم من یه خونه قدیمی ساخته حیاط دار  ولی قشنگ. شاید برای ۱۰۰ سال پیش ساخته شده بوده .

خدا همیشه بهترینهاشو به کسایی میده که در انتخاب‌هاشون به خدا اعتماد و توکل دارن🎀 **همه چیز از فکر آغاز می‌شود ،فکر ما تبدیل به احساس می‌شود و احساس در ما باعث بروز یک رفتار می‌شود.و این رفتار ما پس از مدتها عادت و سپس تبدیل به شخصیت ما می‌شود☝🏻**

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من با یکی از دوستام وقتی راهنمایی بودیم از طرف مدرسه رفتیم شیراز  بعد شب تو یکی از اقامت گاه ه ...

داشتیم میرفتیم دیدیم سوپری نیست این ورا اصلا خیابن نیست همش کوچه پس کوچه هست.خواستیم برگردیم فهمیدیم گم شدیم اینقدر گریه میکردیم جیغ میزدیم کمک کمک 

همو بغل کرده بودیم و راه می رفتیم تو بغل هم یهویی که پسره جووون رو دیدیم تو دستش دوتا سگ سیاه سیاهه 

پسره با یه زبون خاصی انگار ورد با سگ هاش حرف میزد اون ها هم پارس یکردنن پسره خیلی وحشتناک بود رنگش سیاه بود 

ما رد شدیم ازش رفتیم کوچه ی بعدی دوباره دیدیم ظاهر شدن جلومون سگ ها پارس میکرد بدجوووووووووووور

خونه قبلی مادرشوهرم خیلی مریضی و بدبختی پیش اومد یه شب رفتم آشغال بزارم جلو درب موقع برگشت یکی محکم بهم تنه زد به حدی محکم که افتادم و پاهام سست شد در صورتی که هیچ کسی نبود تو حیاط بعدش شب خواب دیدم یه خانمی که نصف صورتش سوخته خیلی وحشتناک رو تخت که رو به حیاط بود نشسته بود و گفت من بودم بهت زدم اینجا خونه منه بگو از اینجا برن 

داشتیم میرفتیم دیدیم سوپری نیست این ورا اصلا خیابن نیست همش کوچه پس کوچه هست.خواستیم برگردیم فهمیدیم ...

ما هم گم شده بودیم پسره هم نگامون میکرد میخندید سگ ها هم پارس از این کوچه فرار میکزدیم دوباره جلومون ظاهر میشد اینقدر جیغ زدیممم دوییدیم رسیدیم به ابادی شلوغ بود بساط کبابی و اینا بود من که تا رسیدم بیهوش شدم افتادم کف خیابون.

بعدش گفتن دوستت پاشو سگ گرفته زخم شده بوده لباس های خودمم تیکه تیک

ما هم گم شده بودیم پسره هم نگامون میکرد میخندید سگ ها هم پارس از این کوچه فرار میکزدیم دوباره جلومون ...

ینی پسره جن بوده😳😳

به خدا نگو مشکلم بزرگه به مشکل بگو خدام بزرگه❤🙏😍درخواست دوستی قبول نمیکنم با تشکر🙏

یه بار دسته جمعی با فامیل روستا رفته بودیم که پنج شش تا پسر بودیم قبل مهمانی شب که قرار بود بریم همگی به نوبت دوش گرفتیم بعد اینه حمومشان از بیرون به بیابان باز می‌شد منم خواستم پسر داییم بترسونم با بقیه پسرا که با من هماهنگ بودن رفتیم پشت خونه جایی که اینه باز بود یکی دوبار صدا در آوردیم هوووووووووو بعد دیدیم واکنش نشون نمیده یه بار زدیم به اینه یهو فهمیدیم آب دوش قطع شد بعد که دیدیم حساس شده گفتم یه دستمال پرت کنیم داخل تا کار رو یکسره کنیم همین که انداختیم با داد و بیداد فرار کرد اونم تمام لخت وسط مهمونی که اونجا یه جن هست و از اینا ما هم از ترس والدین چیزی نگفتیم و رفتیم تو حیاط خونه یه جا نیشخند میزدیم😁😁😁😁 همیشه چیزای ترسناک کار اجنه نیست که😅

suglidadash @soloman@soloman2@پسرترکمن کاربری های قدیممه
خونه قبلی مادرشوهرم خیلی مریضی و بدبختی پیش اومد یه شب رفتم آشغال بزارم جلو درب موقع برگشت یکی محکم ...

یا ابلفضل😖😖😖😖

به خدا نگو مشکلم بزرگه به مشکل بگو خدام بزرگه❤🙏😍درخواست دوستی قبول نمیکنم با تشکر🙏
یه بار دسته جمعی با فامیل روستا رفته بودیم که پنج شش تا پسر بودیم قبل مهمانی شب که قرار بود بریم همگ ...

دهنتون😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

به خدا نگو مشکلم بزرگه به مشکل بگو خدام بزرگه❤🙏😍درخواست دوستی قبول نمیکنم با تشکر🙏
نصف شب گشنم بود میخواستم برم اشپزخونه  میخواستم برگردم برم اتاق که صدای پا اومد پشت سرم دو میز ...

این اتفاق از خواب بد شروع شد  

خواب عجیبی دیدم یه نفر داشت اسب سر میبرید یعنی خبر اوردن من ندیدم مادرم گفت سریع برو پنهان شو ساکت باشم 

(اسب نداریم در واقعیت)  رفتم تو حیاط..  حیاط پر از خون بود و کله اسب اینور اونور اسب ها سفید بودن  

یه جا تو حیاط قایم شدم و میلرزیدم که صدایی دم گوشم گفت.:  من تو رو   .. 

اینجا رو از خواب بیدار شدم اما...  

باز صداشو در حالی که بیدار بودم شنیدم گفت میشنوم 


یعنی در کل گفته بود من صداتو میشنوم 

بیدار بودم کامل یه طرف بدنم سرد بود و حس نداشت 

واقعا اشکم دراومد چون واقعا وحشتناک بود صدا رو تو حالت بیداری شنیدم و صداشم معلوم نبود مرد بود یا زن ـ

خلاصه رفتم زیر پتو میلرزیدم 

یهو با یه صحنه ی دیگه مواجه شدم یه دختر انگار پشت میز پنهان شده بود فقط پیشونیشو دیدم و موهای بلندش تاریک بود تصویر واضحی ندیدم 

من دیگه هق هقام بلند شد 

و با تمام توان فقط دوییدم و پشت سرمو نگاه نکردم  بقیه رو بیدار کردم و قضیه رو گفتم یه سری ایه خوندن و قران گذاشتم بالا سرم 





تورو به امام اینقد تیکه نپرونید بخاطر اسم مستعار اون موقع حالم خوب نبود اینو گذاشتم

ینی پسره جن بوده😳😳

خیلی وحشتناک بود شبیه شیطان پرست ها

بعدم میگفتن وقتی رسیدین و افتادین زمین رفتن همه ی کوچه ها رو گشتن دیدن هیچ کی با دوتا سگ نبوده.میگفتن اصلا سابقه نداشته

من تا لحظه ی اخر که داشتمم میوفتادم زمین میدیدم سگ ها رو

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز