جالب اینجاس یه بار دیگه دختره رو دیدم بعدش
یه روز دیگه
تو هال بودم کاملا روز بود توی هال یه تلویزیون بزرگ هست که کل بدنت توش نشون میده داشتم رد میشدم که از گوشه چشمم دیدم که انگار جز من یه نفر دیگه هم رد شد اتفاقا تنها بودم
سریع رفتم نگاه کردم دیدم یه دختره هم قد خودم لاغریش مثل خودم فقط موهاش بلند بود پشت سر منه
شما حالمو بدونین دیگه حین اون صحنه اونم داشت به تلویزیون نگاه میکرد با چشمای سفیدش که سیاهی کمی داشت سعی داشتم خونسردیمو حفظ کنم و اهمنیت اصلا ندم این اتفاقا زیاد برام افتاده بود رومو برگردوندم و رفتم تو اتاق و بدون توجه به صفحه روشنش کردم و صداشو زیاد کردم و فیلم نگاه کردم بعدش اتفاقی نیوفتاد
یا افتاده من ندیدم
اتفاقات زیادی افتاده
یه بار دیگه هم تنها بودم که در کمد باز و بسته شده یا پرده تاب میخورده یا صندلی کامپیوتر میچرخیده
دیگه کلا زیاد نمیترسم و همش نادیده میگیرم