از مردی که از خودش اراده نداره و همش حرف خانوادشه و خیلی ترسوه که نمیتونه حتی باهاتون رو به رو بشه حرفشو بزنه از اینکه از این مرد طلاق بگیرم ناراحت نیستم از احساساتم که صرفش کردم از فداکاریام ناراحتم
خودش میخواد طلاقم بده یهو غیب شده بعد میگه طلاق توافقی خانوادش حرف درست کردن که اره تو مهمونی به پسر ...
ادمهای سمی به مرور زمان اطرافیانشون رو هم سمی میکنن این خانواده رسما یه خانواده سمی اند!!!! به این فکر کن چطوری میخواستی اینا رو سالهای سال تحمل کنیییی
زندگی یعنی: یک سار پرید....از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشی ها کم نیست مثلا این خورشید🌟🍃
ادمهای سمی به مرور زمان اطرافیانشون رو هم سمی میکنن این خانواده رسما یه خانواده سمی اند!!!! به این ف ...
😔😔😔 زندگیم نابود شد حس میکنم نمیتونم خودمو جمع کنم بعد با خودم میگم تو مادرتو ار دست دادی سالها بیمارستانا پشت اتاق عملا چشم انتظار پدرت نشستی باز ادامه دادی میدونی بهش تکیه کرده بودم حیف نیست ادم به یه دیوار کاه گلی خراب تکیه کنه که اینجوری رمین گیر بشه
😔😔😔 زندگیم نابود شد حس میکنم نمیتونم خودمو جمع کنم بعد با خودم میگم تو مادرتو ار دست دادی سالها ب ...
میفهمم که سخته... اما خودتو نباز میخوای بشی یه ادم دور از جون دیوونه و افسرده؟؟؟ شانس اوردی این دیوار رو سر خودت خراب نشد...پشت سرت خراب شد!!! قوی باش یاسمین...
زندگی یعنی: یک سار پرید....از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشی ها کم نیست مثلا این خورشید🌟🍃
میفهمم که سخته... اما خودتو نباز میخوای بشی یه ادم دور از جون دیوونه و افسرده؟؟؟ شانس اوردی این دیوا ...
خدا خودش کمکم کنه فکر کردم همه تنهاییام تموم شد زندگی میسازم بچه هامو بغلم میگیرم ولی تو اینم شکست خوردم بین اینهمه ادم من چرا باید دلمو به این ادم میدادم 😔 بخدا کل شهرمون پسراش ارزو به دل بودن جواب سلامشونو بدم نمیدونم آه کیو پشت خودم داشتم که اینجوری شد
اینطوری فکر نکن... این اتفاق افتاه که تو رو قوی تر کنه که قدر خودت رو بیشتر بدونی...
فکر میکردم بهترین انتخاب کردم پیش خودم شرمندم اون منو پیش خودم شرمندم کرده من هرکاری کردم تا این سن شرمنده نبودم اما برا انتخابش از خودم و حسم و روحم و جسمم شرمندم خیلی شرمنده
فکر میکردم بهترین انتخاب کردم پیش خودم شرمندم اون منو پیش خودم شرمندم کرده من هرکاری کردم تا این سن ...
برو مهریه رو بزار اجرا ...زیر خاکم رفته باشه ..یا درش میارن ..یا خودش پیداش میشه ...من همسرم عین همسر شماست سال اول زندگی که بحث طلاق رو مامانش کشید وسط گفتم روح از تنم رفت ..میدونستن وابستم ..سال دوم زندگی باز گفت طلاق ..اینبار یه هفته معده عصبیم عود کرد ..اما الان که سال سومه خودم گفتم طلاق چون قید این دندون لق رو کندم ..الان بیادطلاقمم بده خوش حال میشم ..چون یه جورایی دوره افسردگیشو گذزوندم حدودا 8 ماه ازم قهر بود یاد گرفتم بدون اون میشه زندگی کرد ..الان که برگشته ..دارم سبک ..سنگینش میکنم ...اما دلم به موندن باهاش نیست ...ببینم قسمت چی میشه سپردم دست خدا ..یا رومی روم یا زنگی زنگ بالاتر از سیاهی رنگی نیست ..منتظر اولین قهر و ناپدیدیش هستم که برم پشت سرمم نگاه نکنم ..منتها فهمیده ...ازش گذر کردم ..الانه رفتارشو 360 درجه عوض کرده ..منم موندم ببینم چه قدر میتونه خودشو نگه داره ...
من درگیر باید و نباید شدم..آدمارو خواستم رعایت کنم..حل شده بودم تو طبیعت دورم..حالا برمیگردم به حقیقت خودم
دلم میخواد خفش کنم حالم ازش بهم میخوره این مدت اینقدر عذاب کشیدم تکلیفم مشخص شه ببینم میخواد بعد من چیکار کنه بره بشینه تا اخر عمرش ور دل مامانش خاله زنک