همسرمرودوست دارم..ومیدونم تحمل جدایی روندارم.
ولی نمیتونم با رفتاراش کناربیام.
میدونم الان خیلیاتون میگین شوهر ماهم همینطوره ولی برای من سخته من نمیتونم تحمل کنم..
ساده ترین مشکلمون درونگرا وبرونگرا بودن..
همسرم خیلی ساکت..به لحاظ احساسی ومحبت کممیزاره برام..گاهی ازش میپرسم دوسم نداری ؟؟اگه داری چرا من نمیبینم میگه نه من خیلی دوست دارم وعاشقتم وازاین حرفا..
تا ببینه ناراحتم وساکتم میچرخه دورم چرا ساکتی؟؟چرا حرف نمیزنی؟؟ اما وقتایی که حالم خوبه بی محلی میکنه..
اگه خودم رو با سرکار رفتن سرگرمنکنم واقعا افسرده میشم
بامشاوره بارها صحبت کردم میگه همسرم باید بره مشاوره ولی قبول نمیکنه
چون ازبچگی کسی بهش محبت نکرده..وکلا پیش پدربزرگ ومادربزرگش بزرگ شده که ماجرا داره اینم چون مادرش دختر دوست داشته به فاصله کمی بعداز همسرم صاحب دختر میشن و همسرممیگه هیچکس بهم توجه نمیکرد.درتمام بچگیش حتی میگه یه بار هم کسی برام تولد نگرفت یا اصلا یادشون نبود..
خلاصه محبت ندید والان بلد نیست محبت کنه..
بارها باهاش حرف زدم با مهربونی..قول تغییردادن ولی هییییچ فایده ای نداشته...خسته شدم کم آوردم.
مثلا زنگ میزنم بهش کی از سرکار میای دلم برات تنگ شده میگه وای آره منم..با ذوق دروبازمیگنم سلام واحوالپرسی بعد میره توگوشیش ..منم میرم تواتاق..بعداز یک ساعت یا حتی بیشتر گاهی شده یهو به خودش میاد که من خانم عزیزم کجایی؟؟؟.
اصلا تواین یکساعت سر بلند نمیکنه..هرروز همین..
خودش هم میدونه که کم میزاره برام ..مشاور چندین بار بهم گفته باید حتما مشاوره بشه ولی قبول نمیکنه