پدربزرگم،سواد نداشت،ولی شعر می گفت،یه شعر برای مادربزرگم گفت آخه خیلی خاطرش واسش عزیزبود
کل شعریادم نیست ولی یه بیتش یادمه که واسه ش می خوند:
چون غلامان نزد توایستاده ام
در دیار خود من شاهزاده ام
عشق نمی گوید توشاهی یاگدا
هرچه می خواهددلت بامن نما
............ .