بچها برادر کوچیکم خیلی بمن وابسته اس به مادرش گیر داده میگه میخام پیش خواهرم زندگی کنم منم کلاس میرم هر روز خب مامانمم زن باباشه یعنی بچه هووش میشه میگم نکنه من نباشم بداخلاقی کنه باش از یه طرفم نمیتونم دلشو بشکنم بگم نمیشه شما جای من باشین چیکار میکنید چی میگید
چیزی ک من گرفتم از حرفهات زن بابات داره با بابات زندگی میکنه با پسر ۶ سالشون شمام با مادرت ک جدا شده زندگی میکنی احتمالا وقتی میری پیش بابات داداشت گیر میده منم باهات میام ارع؟
دلم یه شادی از ته دل یه ذوق یه اتفاق خوب میخواد واسم دعا میکنی؟
نسبت ب زن بابات و پسرش گارد نداری حسودیت نمیشه تنفر و کینه نکردی ک زندگیتو خراب کردن باباتو ازت گرفتن؟؟من یکی از آشنایان تو موقعیت شمان بعد زن و بچه دومون نشون بچه اول نمیدن ک احساسات بچه جریحه دار نشه
دلم یه شادی از ته دل یه ذوق یه اتفاق خوب میخواد واسم دعا میکنی؟
میشه بگی چی شد که بابات زن دم گرفت؟ میدونم فضولیه. ببخشید ولی کنجکاو شدم. تو به بجه زن دوم بابات حس ...
من یادم نیست راستش اما مشکل داشتن با هم تفاهم نداشتن..بله بچه ایی که از پدر خودت باشه هیچ فرقی با بقیه نداره من مادرم از ازدواج دومش باز پسر داره که هیچ حسی به اونا ندارم چون پدرشون جداست از یه تیره و یه فامیلی نیستیم