بچها برادر کوچیکم خیلی بمن وابسته اس به مادرش گیر داده میگه میخام پیش خواهرم زندگی کنم منم کلاس میرم هر روز خب مامانمم زن باباشه یعنی بچه هووش میشه میگم نکنه من نباشم بداخلاقی کنه باش از یه طرفم نمیتونم دلشو بشکنم بگم نمیشه شما جای من باشین چیکار میکنید چی میگید
منک هیچ کاره ام تو زندگی این آشنامون ک زندگیش شبیهه زندگی شماست خیلی نسبت ب زن باباهه گارد دارم بدم میاد ازش حتی رابطه امو باهاشون قطع کردم موندم چطو تنفرمو کم کنم خودمم اذیت میشم ولی خشم دارم و دلسوزی نسبت ب زن و بچه اولش خیلی خوب بودن
دلم یه شادی از ته دل یه ذوق یه اتفاق خوب میخواد واسم دعا میکنی؟
من یادم نیست راستش اما مشکل داشتن با هم تفاهم نداشتن..بله بچه ایی که از پدر خودت باشه هیچ فرقی با بق ...
عزیزم تو همونجوری ک با پسر بابات خواهر برادر حساب میشین با پسر مامانتم همونطور خواهر برادرین شاید هم فامیل نباشین ولی اونا بچه های مامانتم هستن نصف دی ان ای شون رو از مادرشون گرفتن مثل تو این تفکر غلطیه ک بچه رو فقط از پدر میدونین
عزیزم تو همونجوری ک با پسر بابات خواهر برادر حساب میشین با پسر مامانتم همونطور خواهر برادرین شاید هم ...
زیگوت ؛تخم ؛یا همون بچه از تخمک مادر و اسپرم پدر تشکیل شده هر کدوم نصف دقیقا نصف پس بردرات دقیقا میتونن از نظر ژنتیکی به تو ب ی اندازه نزدیکن چون هر کدوم نصف دی ان ای تو رو دارن