از شدت ناراحتی از کاراش از خواب پریدم نصف شبی
شوهر من از خیلی لحاظا مرد موفقیه
قیافش خوبه درامدش خوبه شغلش خوبه مرد باشخصیتیه و و و
بابامم همه چیش خوبه فقط متاسفانه ۱۵سالیه درگیر اعتیاد شده
مادرم چندین بار تا حالا تو دعوا هی بهم گفته خدا کنم شوهرت بشه شبیه بابات
خدایی بابای من برا مامانم خیلی خوب بوده اگرم اعتیاد داره ضرر به تنو بدن خودش زده ولی من میدونم منظور مامانم از رو بدجنسیه
امشب خونمون بود با بابام چنروز پیش بحث کرده بود منم بهش گفتم اینجوری نکن و خواستم باهاش حرف بزنم ارومش کنم بدتر برگشت بهم گفت فکر نکن زندگی توام همیشه همینجوری میمونه منم ۴،۵سال اولی رو سر نگهم میداشتن و اینجوری میکردن اونجوری میکردن فکر نکن شوهرت همیشه همینجوری زرنگ و کاری میمونه
مامانم خیلی خیلی زن بی منطقیه و بخوای باهاش کلکل کنی سریع جیغ و داد راه میندازه و باصدای بالا میخواد خودشو تبرئه کنه
منم باردارم نخواستم اعصاب خودمو خراب کنم ولی الان میگم چرا هیچی بهش نگفتم اخه مادر انقد پست که بشینه به انتظار اینکه شوهر منم از کار بیفته و دیگه کار نکنه و درگیر اعتیاد بشه
اخه زن حسابی سرافرازیش واسه تو هست
خیلی تاحالا مسائلی پیش اومده که واقعا به چشم دیدم مامانم بهم حسودی میکنه بگید چکار کنم با این به اصطلاح مادر