من خانوادم خیلی به خانواده شوهرم محبت کردن خیلی ها
بد پدرشوهرم مریض شده بود بابام همراه میمونید پیشش و از این حرفا بعد مادرشوهر میگفت عروست میخواست تو بمیری ندیدی هیچی نیاورد برات در حالی که بابام پول ترخیص پدرشوهرمو داده بود اونا هم خبر نداشتن فقط شوهرم میدونست
بعد ما هم گوشزد کردیم که ما دادیم اونقدر پشت من به پدرشوهرم بد میگه بخدا دو روز نشستم گریه کردم