2777
2789
عنوان

یواشکی

117 بازدید | 12 پست

وقتی خونه مادرشوهرم هستیم من میرم تو اتاق مادرشوهرم یواشکی با شوهرم میحرفه نمیدونم چرااااااااا اونشبم خواستیم خونشون شام بخوريم بعد بریم خونه بابام بعد منو شوهرم تو اتاق بودیم وقتی شوهرم رفت بیرون صداش میومد میگفت چی میگه میگه الان بریم میخواد بگه با بچم خیلی صمیمیم با اینکه باپسر دیگش جرات حرف زدن نداره چیزی میخواد به پسرش بگه به جاريم میگه اون به شوهرش بگه  در این حداااااا ولی با شوهر من خیلی راحته طوری که دیوونمون کردن وقتی میریم خونشون 

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

یه راهکار بهت میدم عالیه اگه کنجکاوی میخوایی بدونی چی به شوهرت گفته

میدونم چی میخوای بگی میشه نگی تا اختلافاتشون بیشتر نشه

جان عمت لایک نکن🥴نی نی یار جرا زرتو زرت تعلیق میکنی با خط شوهرم اومدم😐 میشه برای سلامتی آقا امام زمان یه صلوات بفرستی؟
گوشیتو بزار ضبط و اعلانشو ببند نزار متوجه بشن بعد بزار جایی که زیاد می‌شینن من می‌زارم رو اپن که قشن ...

واقعا که چرا آموزش بد میدی مگه نگفتم نگو 

جان عمت لایک نکن🥴نی نی یار جرا زرتو زرت تعلیق میکنی با خط شوهرم اومدم😐 میشه برای سلامتی آقا امام زمان یه صلوات بفرستی؟
گوشیتو بزار ضبط و اعلانشو ببند نزار متوجه بشن بعد بزار جایی که زیاد می‌شینن من می‌زارم رو اپن که قشن ...

خخخخخخ عججججب آخه منکه می‌شنوم چی میگن درمورد من اصلا حرف نمیزنن ولی هرچی میگن نمیدونم چرا خیییلی یواش میگن

اختلاف نمی‌خواد که طرف خودش آگاه میشه

بحثآگاهیی نیست بحث اینه همه که مثل هم نیستن و روحشون آسیب میبینه وقتی حرفای طرفو میشنون و واقعا این کار گناه محسوب میشه اونا بیشعورن پشت بقیه حرف میزنن ولی ما نباید پیگیر بشیم تا این حد

جان عمت لایک نکن🥴نی نی یار جرا زرتو زرت تعلیق میکنی با خط شوهرم اومدم😐 میشه برای سلامتی آقا امام زمان یه صلوات بفرستی؟
بحثآگاهیی نیست بحث اینه همه که مثل هم نیستن و روحشون آسیب میبینه وقتی حرفای طرفو میشنون و واقعا این ...

من خانوادم خیلی به خانواده شوهرم محبت کردن خیلی ها 

بد پدرشوهرم مریض شده بود بابام همراه میمونید پیشش و از این حرفا بعد مادرشوهر می‌گفت عروست میخواست تو بمیری ندیدی هیچی نیاورد برات در حالی که بابام پول ترخیص پدرشوهرمو داده بود اونا هم خبر نداشتن فقط شوهرم میدونست 

بعد ما هم گوشزد کردیم که ما دادیم اونقدر پشت من به پدرشوهرم بد میگه بخدا دو روز نشستم گریه کردم

اینقدر بدم میاد از پچ دو کردناشون

اوهوم منم ازهمین ناراحتم وقتی میریم خونشون مادرشوهرم همممش با شوهرم حرف میزنه اصن نمیدونم چرا اینجوری میکنه به زور بلند میشه برامون چایی یا غذا درست میکنه انتظار داره من پاشم ولی با جاريم اینا اینجوری نیس غذای خوب همه چی خوب حتی نميزاره جاريم از جاش بلند بشه خونشون یا وقتی من هستم به پدرشوهرم میگه پاشو چای بیار یا چایی بزار که من پاشم یعنی بعد خودش میشینه هی میگه نمیتونم کجام درد نیکنه

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز