2777
2789
عنوان

شوهرم

203 بازدید | 19 پست

شوهرم میگفت به مادرشوهرم برن کربلا اربعین چون من بچه کوچک دارم نمیشه برم بعد پیش پدرشوهرم اینا میگفت منم بهش پیش اونا چیزی نگفتم 

بعد که تنها شد رفتم گفتم من نمیزارم کربلا اینا بریا الکی برا خودت نقشه نکش 

گفت چرا و اینا منم گفتم نمیشه بری من نمیتونم بمونم تو بری 

بعد الان از دیروز قهر کرده باهم حرف نمیزنه 

اومدیم خونه مادرشوهرم اینا مسافرت بنظرتون من چه واکنشی داشته باشم؟؟؟؟؟

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خب حالا بره کربلا چی میشه مگه 

نه آخه ۲ سال پیش ما بچه نداشتم می‌خواستیم بریم این بخاطر این مادرش کار داشت نمیتونست بره  گفت نمیشه بریم 

الانم من بچه دارم پس نمیشه برن دیگه

عزیزم ثواب داره خب دلش میخواد بزار بره مگه کلش چند روز میشه.

من مشکلم اینکه ۲ سال پیش چرا می‌خواستیم بریم بخاطر مادرش نرفت ولی الان بخاطر من واینمیسته بعدا بریم 

بعدم هم یه بار تنهایی رفته

مشکل من اینکه با مادرشوهرم میخواد بره

همونم ثواب داره

تو با امام حسین معامله کن نه شوهرت ومادرش مطمئن باس نتیجشو میبینی

این افکار مادیه اما بعدا میری اونور میبینی بخاطر همین زیارتی که شماهم ثوابشو بردی امام حسین شفیعتون میشن

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز