عنوان

شوهرم

208 بازدید | 19 پست

شوهرم میگفت به مادرشوهرم برن کربلا اربعین چون من بچه کوچک دارم نمیشه برم بعد پیش پدرشوهرم اینا میگفت منم بهش پیش اونا چیزی نگفتم 

بعد که تنها شد رفتم گفتم من نمیزارم کربلا اینا بریا الکی برا خودت نقشه نکش 

گفت چرا و اینا منم گفتم نمیشه بری من نمیتونم بمونم تو بری 

بعد الان از دیروز قهر کرده باهم حرف نمیزنه 

اومدیم خونه مادرشوهرم اینا مسافرت بنظرتون من چه واکنشی داشته باشم؟؟؟؟؟

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

خب حالا بره کربلا چی میشه مگه 

نه آخه ۲ سال پیش ما بچه نداشتم می‌خواستیم بریم این بخاطر این مادرش کار داشت نمیتونست بره  گفت نمیشه بریم 

الانم من بچه دارم پس نمیشه برن دیگه

عزیزم ثواب داره خب دلش میخواد بزار بره مگه کلش چند روز میشه.

من مشکلم اینکه ۲ سال پیش چرا می‌خواستیم بریم بخاطر مادرش نرفت ولی الان بخاطر من واینمیسته بعدا بریم 

بعدم هم یه بار تنهایی رفته

مشکل من اینکه با مادرشوهرم میخواد بره

همونم ثواب داره

تو با امام حسین معامله کن نه شوهرت ومادرش مطمئن باس نتیجشو میبینی

این افکار مادیه اما بعدا میری اونور میبینی بخاطر همین زیارتی که شماهم ثوابشو بردی امام حسین شفیعتون میشن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2847