2777
2789

مرسی💕

آقا نیستم هی نگین مردی  😐   💙یه اس اسی ام  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ               (یک طرفه بودن میتونه همه چیو خراب کنه از جاده بگیر تا احساسات)                                                                       تـــــو ماه من بودی اما سرت باستاره ها گرم بود.      شاید یروز منم به ارامش رسیدم نرسیدمم نرسیدم اصلا  به جهنم بچرخ تابچرخیم 😂 میگن اکثرمردها اولین شاخه گلی رو ک دریافت میکنن سرقبرشونه پس منم مرد محسوب میشم🙂                                    

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

مرسی استارتر بهتر شد اختر از علی جدا شد چی بود بابا بچه ننه از همچین مردای بدم میا ادعای عاشقی دارن ولی میرن طرف ننشون 

فرقی ندارد چه ساعت از شبانه روز باشد صدایت که میشنوم خورشید در من طلوع میکند😍 من هیچ ام تُ💑 در همه هیچ من همه ای ،،****** همسفرم♾ همسرم 

سلام عزیزم خسته نباشی رمانت عالیه ولی روزی دو صفحه خیلی کمه تا میایم شروع کنیم تموم میشه و جذابیتی نداره اگه کامل بزاریش بهتره ممنون

﷽خدایا شکرت به هزارو یک دلیل😍
سلام عزیزم خسته نباشی رمانت عالیه ولی روزی دو صفحه خیلی کمه تا میایم شروع کنیم تموم میشه و جذابیتی ن ...

سلام مرسی دیگ تحمل کنید خواهشا 💚

قرار یه رمان دیگم هم بزارم اگ خواستید تو تاپیک دیگم انشالله فردا ساعت ۹ شب براتون شروع میکنم 

چه حس و حال قشنگی بود چه هوای پاکی...چایی دم کردم همه چیز برام رنگ قشنگی گرفته بود، باقر نون تازه خرید مصی سینی صبحانه همایون رو به باقر داد براش ببره و من نیمرو درست کردم عمه ها بیدار بودن و با بابا صحبت میکردن سفره پهن شد که مصی گفت: فریبا بخور که میخوای بری خونت..بابا گفت:مصی کوتاه بیا زشته...ولی مامان ادامه داد رنجوندن دختر من زشته..عمه فریبا زد زیر گریه و گفت:بخدا منظوری نداشتم من نگران خودشم، خوب یه بار بشین فکر کن الان بشه زن علی چه مقامی داره تو این خونه زیر نگاه هزارتا نامحرم چه مقامی داره...

مصی چایش رو سر کشید و گفت:اینجا دهات نیست اینجا شهره، هیچکسی با کسی کار نداره تو نگران خودت باش پشت دختر منم کم حرف بزن....واسه ناهار آبگوشت گذاشتم داداشمم بیاد بهش میگم که یکم از زبونت کوتاه کنه..باقر لقمه ای خورد و گفت:اقا گفتن واسه ناهار زحمت نکشید میخوان برن تا ظهر..یهو تنم یخ کرد و دستهام لرزید یعنی کجا میخواست بره؟

نکنه از دیشب پشیمون شده نکنه باز بره و ماه ها نیاد دروغ نبود حسی که بین هر دومون بود..مصی متوجه استرس من بود و گفت:برو ببین چیزی نمیخواد آقا؟ شیر جوشید براش شیر ببر دستم میلرزید به سختی کتری شیر رو بلند کردم و ریختم تو لیوان تا جلوی عمارت برسم هزار بار سکته کردم بالاخره رفتم داخل روی میز مبل سینی صبحانه بود فقط استکان چایی خالی بود دست به بقیه چیزا نخورده بود خبری از همایون نبود یهو از پشت سر گفت:آهای دزد تو باغ من چی میخوای؟‌لیوان از دستم افتاد و شکست همه زمین رو شیر و شیشه خورده برداشت همایون خندید و گفت: بازم که ترسیدی؟با تعجب چرخیدم به طرفش و گفتم:جمعشون میکنم دستمال و جارو اوردم ولی خم شد و تکه های شیشه شکسته لیوان رو برداشت هردو زانو زده بودیم و اون شیشه و من شیر رو دستمال میکشیدم دستمال رو نگه داشت تا جلو و عقب نکشم تا زمین خشک بشه و گفت:میرم ولی برمیگردم زود تا فردا..میدونم تنها گذاشتنت الان کار اشتباهیه ولی کار واجبی دارم..هنوز باهاش راحت نبودم ولی گفتم:به سلامت خدا مراقبتون باشه...

-اختر بهم اعتماد کن من برات چیزایی میسازم که لیاقتشو داشته باشی فقط بهم فرصت بده...

-من چیز زیادی از این دنیا نمیخوام...من فقط خوشبختی برام کافیه.. 

-تو لیاقتته بشی خانم این عمارت فقط خانم عمارت نیست خانم منم هست بچه جون من از امروز قسم میخورم جونمم برات میدم...

دستمو کنار صورتش گذاشتم تو فاصله خیلی نزدیک بهم بازدم نفس هاش به صورتم میخورد و گفتم :من بهت ایمان دارم...

صدای باقر بود که همایون رو صدا میزد بلند شد و گفت:بیا داخل...

باقر تا منو و وضعیت رو دید گفت:



🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃

باقر تا منو و وضعیت رو دید گفت: اقا با من امری ندارید؟

-نه 

-چه اتفاقی افتاده اختر چی شده؟ همایون کتشو تنش کرد و گفت: لیوان شیر از دستش افتاد مراقبش باش این بچه رو نذار کار سخت انجام بده بهم چشمکی زد و به طرف ماشینش رفت...باقر سینی صبحانه رو برداشت و گفت:همش تقصیر عمه فریباست که تو رو ناراحت میکنه بیا من میام تمیز میکنم...دنبالش رفتم همایون با مامان صحبت میکرد و از دور مارو دید..برامون دست تکون داد و سوار بر ماشینش رفت...باقر با تعجب گفت: 

عجیب شده همایون خان واسه ما دست تکون داد..باقر چه میدونست که بین خواهرش و همایون وصله ای محکم گره خورده و حالا دیگه همایون نیمی از وجود اختر شده...

همایون رفت و دلم منم باهاش پرواز کرد و رفت.. سفره ناهار پهن بود که صدای ماشین اومد که میاد داخل باقر تیلیت آبگوشتش رو زمین گذاشت و همراه مصی بیرون رفتن من از کنجکاوی که همایون اومده رفتم پشت پنجره...عمه پرسید کیه دخترم؟همونطور که چشمم به سه تا ماشین بود گفتم:نمیدونم عمه سه تا ماشین اومد..بابا جواب داد مادر اقاست با دخترهاش هرسال عید میان چند روز هستن...عمه گلثوم پرسید: داداشش صاحب باغ کیه؟منم گوشامو تیز کرده بودم که بشنوم هیچ وقت در مورد خانواده همایون و این باغ از مصی نپرسیده بودم بابا جواب داد صاحبش همایون خانه ولی اینا برای تفریح میان حتی اقا به مصی گفته حق نداره براشون کاری انجام بده فقط وقتهایی که خود اقا هست ما در خدمتشیم..نبودی دیروز چقدر برامون وسایل اورد خدا از بزرگی کمش نکنه...از اونجا نمیشد دید اهسته رفتم پشت درخت معروف...زن سن دار لاغر اندام با یه پیراهن و روسری کوتاه روی سرش و کفش های پاشنه بلند پیاده شد با تعجب به مصی گفت:همایون نیست؟مصی خوش امد گفت و ادامه داد نخیر تازه رفتن گفتن برمیگردن...دوتا دختر همشکل مادرشون کت و شلوار و کت و دامن به تن بودن میشد تشخیص داد که یکیش دختر داره و یکیش دوتا پسر شوهراشون پشت فرمون بودن انگار از مهمونی میومدن کت و شلوار به تن...مصی کلید رو داد و گفت با اجازتون سفره ناهارمون پهن...یدفعه یه صدایی از تو ماشین گفت:تعارف نمیکنی بیام؟مصی لبخندی زد و گفت:قدم رو تخم چشم هام میزاری هادی خان بفرمایید همگی بفرمایید...مادرش بهش چشم غره رفت ولی دنبال مصی به طرف ما اومد دستپاچه رفتم داخل و گفتم: هادی خان داره میاد داخل...عمه ها چادر به دهن گزیدن و نشستن هادی یالا یالا گفت و اومد داخل با بابا دست داد و ریحان و رشید رو بوسید و به هرکدوم اسکناس قابل توجه ای عیدی داد سر سفره نشست وگفت:مصی خانم چه کردی..مصی از تو کابینت کاسه چینی گلسرخ رو بیرون اورد



🍃🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃🍃

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز