2777
2789
عنوان

مامانم

76 بازدید | 3 پست

من اول ازدواج مستاجر بودم چون خونم کوچک بود تشک های مادرشوهرم رو گذاشتم خونه مامانم که بعد خونه خریدم ازش بگیرم منتها من کلا یادم رفت اونم هیچی نگفت الان بعد چهارسال خودش گفت تشک هات اینجا مونده تو که نمیخاییشون واقعا موندم چرا تا الان نگفته چون وقتی مهمون زیاد داشتم پتو انداختم حالا هم موندم چجوری بگم من نیازشون دارم که ناراحت نشه

من بودم میرفتم جمع میکردم میاوردم بدون هیچ خجالتی ادم از خانواده اش که خجالت نمیکشه 

قدر مادر را فقط نوزادی میداند که اگر تنی عطر مادرش را ندهد آن را پس میزند گمانم تنها اوست که میداند هیچکس جز مادر ارزش معشوق بودن را ندارد 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اخه خیلی زود رنجه موندم چی بگم

خب همون موقعه که گفت موندن اینجا بایستی میگفتی اگه نیاز نداری بده بهم مادرشوهرم اینجا بودنی میترسم متوجه بشه  نیست تشک ها

قدر مادر را فقط نوزادی میداند که اگر تنی عطر مادرش را ندهد آن را پس میزند گمانم تنها اوست که میداند هیچکس جز مادر ارزش معشوق بودن را ندارد 
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز