سلام خیلیا میگن من احمقم خیلیام میگن چاره ای ندارم باید بسازم ماجرا اینه که پریروز تولدم بود تو خانواده های من و همسرم روزای خاص خیلی مهمه باید جشن گرفت و تبریک گفت خلاصه به خودم رسیده بودم لباس و ارایش خیلی خوشحال بودم اقا از سرکار اومدن گفتن که عه چخبره عروسی دعوتی منم چیزی نگفتم ساعت شد ۷ تولدم با داداشم تو یه روزه واسه همین با هم میگیرم اقا فرمودن کیک نخریدی اگه خریدی پاشو ببر من با دوستام میرم بیرون ناراحت شدم خیلی ناراحت شدمگفتم نه نخربدم بلند شد و رفت بیرون مامانم رنگ زد مهمون دعوتیم فردا میگیریم اون روز تموم شد و فرداش رفتم خونه مامانم اقا زنگ زد کلی معذرت خواهی کردو فلان منم کاری نکردم و چیزیم نگفتم گفت که شب زود میاد کیکم گرفته ساعت ۹ شد نیومد ۱۰ شد نیومد خلاصه ساعت ۱۱ اومد و کیکم داداشم برید تموم شد شاید الان بگین بابا چرا ناراحتی ولی ایشون فقط با من اینجورین تولد مامانش منو از صبح برده بود اونجا کلی سوپرایزش کردن بعد به منم رسید پارسال خواهرش اجازه نداد تولد بگیره امسالم این شکلی مسخرم نکنین خیلی ناراحتم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
یادش میمونه فقط برا من اینجوریه برا تولد شوهر خواهرس کیک میگیره کادو میگیره شام میخره
میدونم خیلی خیلییییی سخته ولی مردا همینن برای خانم خیلی وقتا کم میزارن ولی اگه میتونی بهتره با خوبی هات روشو کم کنی ،یا اگه میبینی اونجوری هم اذیتت میکنه یه بار تو هم تلافی کن براش تولد نگیر بگو عه یادم نبود یا بگو کار مهمی دارم با دوستام میرم بیرون
# الهی بمیرم برای خودم که همیشع تنهاااااام😞😢الههههی بمیرم که هیچکس بفکرم نیست 😭😭😭الهی بمیرم که همیشه زیادیم ...💔