دوستان ما چند سال پیش یه خونه خریدیم منتها خودمون توش نرفتیم دست مستاجر بود تواین چند سال ۵ تا مستاجر اومد ولی باورتون نمیشه به بدبختی کشیده میشد زندگیشون ما هم از اجاره این خونه هیچی نصیبمون نشد همشم دنبال کارای دادگاه بودیم که بتونیم مستاجر بیرون کنیم حداقل.
تا اینکه یه خونه پیدا کردیم قرار شد اینو بفدوشیم از قضا داداشم گفت من میخوامش ما هم داشتیم داخلش درست میکردیم دستی سروروش میکشیدیم گفتیم اوکیه و فروختیم بهش بعد کارای تعمیرش تمام شده بود شوهرم رفت امروز چنتا وسیله مونده بود برداره بیاره بعدیهویی تو اتاق خواب چشمش میخوره به یچیزی که توی قرنیز دیوار پنهان بوده میکشدش بیرون مسگه دورش چسب بوده بازش کردم پشت کاغذ نوشته بوده دفن شود اونورشم یه عالمه نوشته بدخط با چنتا علامت نذاشت ازش عکس ندارم.
حالا خیلی غصه میخورخ میگه اگه برادرتم بیاد اینجا زندگیش خراب شه چیکار کنیم
بچه ها مستاجر آخری به حدی رسید که بچش تصادف کرد سه نفر کشته بود تو تصادف رفت زندان دامادشم تصادف کرد کار این زن گریه بود پیر شده بود تو یک سال
چیکار کنیم حالا با اون دعا چه کنیم هنوز تو خونس