شوهر من از این که زنش کدبانوباشه لذت میبره مثلا من میک اینا میپزم برا خانوادش میبرم ذوق میکنه یا کسی از خانه. اری و دستپختم تعریف میکنه کیفور میشه دیگه درک نمیکنه منم خیته میشم .همشم میگه به جازیت بگو پاشو آخه من نباید بگم که پدر مادرو برادرش باید بگن من حرفی بزنم بده میشم
خیلی پروعه خواهر شوهرم خیاطه بعد جاری خانم یه بار شومیز شلوارشو برده بود کفته بود برام اتو کنش خط اتو بنداز .خواهر شوهرم آتیش گرفته بود میگفت مگه من حمال اونم مرده اتو کنه لباسشو انقدم که بی ارزس لیاسو انگار از دهن گاور دراورده باشن پره چروک بود .طلا اینا تو دستش میشکونه هیچ کاریم نمیکنه ها شوهرم میگه بی لیاقته.
آره همیشه سره ناهار و شام میرسه بخوره بره کنار بشینه .چن روز پیش پیتزا درس کرده بودم مهمون داشتم گفتن پیتزا درس کن .چن تا بردم خونه مادر شوهرم یکیشو گفتم بزارید برا برادرشوهرم اخه خیلیدوس داره.شب نامزدش خبر دار شده بود مادر شوهرم میگفت اومد همشو خورد فقط یکی دوتیکه برا برادر شوهرم مونده بوده. تازه ظرفشم نشسته بود رفته بود من صب رفتم اوتجا شستم به مادر شوهرم گفتم خوبع ذیگه من بپزم بیاد نیل کنه بره ظرفشم بیام بشورم