2777

سربازی #

برای هشتگ "سربازی" 2 مورد یافت شد.


سکانس دوم : ازین خوبتر نمیشود ، به محل استقرار سرویسها که میرسم جامانده ام،همان اولین روزهای #دانشجویی ست . جاماندن خوشحالی ندارد اما او را نیز آنجا  جامانده دیدن چرا...جامانده ام اما خوشحالتر از آن هیچ گاه نبوده ام؛حالا میشود بااو رفت ... نمیدانم کداممان باب گفتگو را برای بار نخست باز میکنیم و از رفتن سرویس و جاماندن میگوییم؛قرارمیشود با یک تاکسی برویم؛ هنوز آنقدرها شیفته اش نشده ام چون نه کلامش را آنقدر شنیده ام و نه به کیفیت #دانایی و #آگاهی و #زیبایی#اندیشه اش پی برده ام ؛ سوار میشویم هردو عقب و او ازقضا پرحرفی میکند ! از زاهدان و سیستان و سختی و دوری فضایش که پیشتر رفته میگوید ، از سربازی#  خود ، از اینکه #خانواده اصرار داشتند که یکسال دیگر پشت #کنکور بماند  و جای  بهتری قبول شود ؛ اما او نپذیرفته و‌ آمده...من کمتر حرف میزدم ، من غرق بودم...

رسیدیم #دانشگاه و چه رسیدن غمناکی...کاش هیچ وقت نمیرسیدیم تا شنیدن  سمفونی دلنواز حرفهای زیبایش تا همیشه ادامه می یافت .

پیاده شدیم و ب سمت در دانشگاه رفتیم و دانستیم که باید برای ثبت نام فرم هایی را پر کنیم، یکنفر به من میگوید کجا فرم میدهند؛

میبینم که او باعجله اشتباها به طبقه بالا میرود تافرم بگیرد اما صدایش را درنمیاورم و مثل یک شکارچی قهار که میداند چطور شکار خود را اسیر کند از دانایی خود سرمستم ...بعد من ازجایی که میدانم محل ثبت نام است دو نسخه فرم میگیرم و منتظر میشوم تا پایین آمدن و پیگیری اش را ببینم و به سویش دوان شوم! بالاخره دست خالی می آید ...‌فرم را به دستش میدهم وبا تصور اینکه حالا فکرمیکند من دختر باهوش و زیرکی هستم ؛ از شادی بال در میاورم...

بعد برای اولین بار میخندد و تشکر میکند ؛ من هم همانجا خودم را موفقترین دختر تمام شهر می پندارم...

داغ ترین های تاپیک های امروز