2777
2789
مرسی مهربون آخه اینا قشنگترین خاطرات و سالهای زندگیمه.... انگار میخام بقیه رو ب دیدن یه فیلم زیبا د ...

میخوای الان بزار بعدنم ک همه بیدار بودن ی تاپیک دیگه بزن لینک اینو بزار تو تاپیکه ک بقیه ام بیان ببینن


بازم هرجور صلاح میدونی عزیزم


ی صلوات برای رسیدن به حاجتم میفرستی مرسی❤️💐

اگه حداقل ده تا باشیم شاید بهتر باشه، میخاید لایک کنید تا تعداد دستمون بیاد؟

سربازی هستم/که به کشتن وقت میروم/تا دوردستها/پرچم دشمن خانگی.....من مومن یامذهبی به معنای کاملش نیستم، فقط دوست دارم که باشم_مشغول فراگیری چهارمین رشته تحصیلیم هستم.من عاشق  کمک کردنم : از طب سنتی واسلامی،سلامت،روانشناسی،مسایل مذهبی،ادبیات و فرهنگ و برخی موضوعات اطلاعات نسبی دارم : اگر ضرورتی بود بپرسید،شاید کمکی ازم براومد _از همه مهمتر:من محتاج دعای همه عزیزان هستم،باسپاس    

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

میخوای الان بزار بعدنم ک همه بیدار بودن ی تاپیک دیگه بزن لینک اینو بزار تو تاپیکه ک بقیه ام بیان ببی ...


باشه اما فکرکنم رفتن بچه ها،‌دوسدارم بزارم اما نمیدونم کسی هست یا نه....

میزارم پس خوشحال میشم نظر بدید

هرچند نصفه است و کامل ننوشتم....

سربازی هستم/که به کشتن وقت میروم/تا دوردستها/پرچم دشمن خانگی.....من مومن یامذهبی به معنای کاملش نیستم، فقط دوست دارم که باشم_مشغول فراگیری چهارمین رشته تحصیلیم هستم.من عاشق  کمک کردنم : از طب سنتی واسلامی،سلامت،روانشناسی،مسایل مذهبی،ادبیات و فرهنگ و برخی موضوعات اطلاعات نسبی دارم : اگر ضرورتی بود بپرسید،شاید کمکی ازم براومد _از همه مهمتر:من محتاج دعای همه عزیزان هستم،باسپاس    
باشه اما فکرکنم رفتن بچه ها،‌دوسدارم بزارم اما نمیدونم کسی هست یا نه.... میزارم پس خوشحال میشم نظر ...

هستیم لنتی بگووووو تعداد مهم نیست مهم دردودل کردنه مهم نظر و حال خوب گرفتنه ...

امروزی جوری بغلم کن 💑انگار ک فردا میمیرم....فردا چطور ؟فردا جوری بغلم کن انگار ک از مرگ برگشتم😍


این سکانس یادم میاید : اولین روز  دانشگاه و سرویسها ، کنار دوستانم ایستاده ام و به بقیه #آدمها نگاه میکنم ، #فکر میکنم که در این جمع حتما یکنفر باید بهتر از بقیه باشد ، حتما یک بهتری هست و من پیدایش میکنم، به دانشجو هایی که در صف اند  دقیقتر نگاه میکنم ...همانجاست که برای اولین بار کشفش میکنم : رعنا ،‌موقر ، با پیراهنی سفید که آستین هایش بیشتر از بقیه کوتاه است( مثل تیپ های #دهه_پنجاه و قبلتر ) ، پیرهن سفید و شلوار مشکی پوشیده ،‌ حرکاتش منظم و متفکرانه است ، رفتار موقرانه و جنتلمن منشانه ی متمایزی دارد ،آری من از فاصله ها کشفش میکنم ، از انتهای صف ، انتهای سرویس ، انتهای حیاط دانشگاه ، انتهای دشت، انتهای سالن، و کار من از آن به بعد میشود صحه گذاشتن بر این کشف زیبا ...در باد ایستاده چون سرو و میخندد و شریک مزه پراکنی های هم سالانش نمیشود...دوری نمیکند اما شریک لودگی هم نمیشود ...از اولین روز دانشگاه آغاز میشود و میشوم و اما نمیداند ...تا بعدتر که آنقدر نگاه میکنم تا تمام مرغان و پرندگان دشت و #شهر هم همه چیز را می  فهمند...بیچاره خودش که دیگر پناهی از آنهمه نگاه و خیره گی و آسیمه سری و مهر ندارد... بیچاره خودش.


که #عشق آسان نمود اول/ ولی افتاد و مشکلها... *

سربازی هستم/که به کشتن وقت میروم/تا دوردستها/پرچم دشمن خانگی.....من مومن یامذهبی به معنای کاملش نیستم، فقط دوست دارم که باشم_مشغول فراگیری چهارمین رشته تحصیلیم هستم.من عاشق  کمک کردنم : از طب سنتی واسلامی،سلامت،روانشناسی،مسایل مذهبی،ادبیات و فرهنگ و برخی موضوعات اطلاعات نسبی دارم : اگر ضرورتی بود بپرسید،شاید کمکی ازم براومد _از همه مهمتر:من محتاج دعای همه عزیزان هستم،باسپاس    


سکانس دوم : ازین خوبتر نمیشود ، به محل استقرار سرویسها که میرسم جامانده ام،همان اولین روزهای #دانشجویی ست . جاماندن خوشحالی ندارد اما او را نیز آنجا  جامانده دیدن چرا...جامانده ام اما خوشحالتر از آن هیچ گاه نبوده ام؛حالا میشود بااو رفت ... نمیدانم کداممان باب گفتگو را برای بار نخست باز میکنیم و از رفتن سرویس و جاماندن میگوییم؛قرارمیشود با یک تاکسی برویم؛ هنوز آنقدرها شیفته اش نشده ام چون نه کلامش را آنقدر شنیده ام و نه به کیفیت #دانایی و #آگاهی و #زیبایی#اندیشه اش پی برده ام ؛ سوار میشویم هردو عقب و او ازقضا پرحرفی میکند ! از زاهدان و سیستان و سختی و دوری فضایش که پیشتر رفته میگوید ، از سربازی#  خود ، از اینکه #خانواده اصرار داشتند که یکسال دیگر پشت #کنکور بماند  و جای  بهتری قبول شود ؛ اما او نپذیرفته و‌ آمده...من کمتر حرف میزدم ، من غرق بودم...

رسیدیم #دانشگاه و چه رسیدن غمناکی...کاش هیچ وقت نمیرسیدیم تا شنیدن  سمفونی دلنواز حرفهای زیبایش تا همیشه ادامه می یافت .

پیاده شدیم و ب سمت در دانشگاه رفتیم و دانستیم که باید برای ثبت نام فرم هایی را پر کنیم، یکنفر به من میگوید کجا فرم میدهند؛

میبینم که او باعجله اشتباها به طبقه بالا میرود تافرم بگیرد اما صدایش را درنمیاورم و مثل یک شکارچی قهار که میداند چطور شکار خود را اسیر کند از دانایی خود سرمستم ...بعد من ازجایی که میدانم محل ثبت نام است دو نسخه فرم میگیرم و منتظر میشوم تا پایین آمدن و پیگیری اش را ببینم و به سویش دوان شوم! بالاخره دست خالی می آید ...‌فرم را به دستش میدهم وبا تصور اینکه حالا فکرمیکند من دختر باهوش و زیرکی هستم ؛ از شادی بال در میاورم...

بعد برای اولین بار میخندد و تشکر میکند ؛ من هم همانجا خودم را موفقترین دختر تمام شهر می پندارم...

سربازی هستم/که به کشتن وقت میروم/تا دوردستها/پرچم دشمن خانگی.....من مومن یامذهبی به معنای کاملش نیستم، فقط دوست دارم که باشم_مشغول فراگیری چهارمین رشته تحصیلیم هستم.من عاشق  کمک کردنم : از طب سنتی واسلامی،سلامت،روانشناسی،مسایل مذهبی،ادبیات و فرهنگ و برخی موضوعات اطلاعات نسبی دارم : اگر ضرورتی بود بپرسید،شاید کمکی ازم براومد _از همه مهمتر:من محتاج دعای همه عزیزان هستم،باسپاس    


سکانس سوم : هر کداممان با یک اکیپ #دوستانه جور شده ایم ، اغلب هم سرویسی خودمانند، من #دریا ندیده بودم وگرنه انگار شناگریم بد نبود !

زودتر از همه سراغ داستان خوش #دلدادگی میروم ، زودتر از بسیاری که بعدتر به#وصال هم درآمدند ، زودتر از تمام کسانی که میتوانستند اورا #دوست بدارند ... *

انتهای سالن طبقه اول #دانشکده عزیز علوم پایه یک اتاق نسبتا بزرگ بود که آن وقتها  به جای بوفه از آن استفاده میشد ، چندمیز و صندلی پلاستیکی ، پیشخوانی برای فروش خوراکی و دادن چای و غذا ... چندروز بعد از آن هم مسیر شدن و #خاطرهخوش فرم ها،یکروز با دوستان تازه ام برای صرف #چای به آن کلاس بوفه-شده  میرویم. او در عنفوان جوانی و نشاط و پر شر و شوری است ؛ جای مرد فروشنده را در بوفه گرفته و با خنده سلام علیکی میکنیم . یک نوع خوراکی طلب میکنم که با شیطنت میگوید « کاش زودتر گفته بودی ، همین قبل شما آخریشو دادم رفت ، اگه میدونستم شما میخای نمیدادم ، برم پس بگیرم؟؟!!» ما واحد آزمایشگاه داشتیم ،گاه روپوش سفید می پوشیدیم ، یک شوخی هم درباره روپوشها و دکتر بودنمان میکند ! ؛ باهم میخندیم... *

نمیگذارم دستش از عطا و محبت خالی بماند ، #چای طلب میکنم و او از پشت  پیشخوان به من چای میدهد(تاروزها دلم از آن برخورد خوب غنج میرود اما شرم و نابلدیم نمیگذارد حرفها بیشتر شود) خودم را در جمع #دوستان جا میدهم و میرویم  ...حرف از جذابیتهای تازه میزنیم،از آدمها و استادها و کمی هم از او.

*

اوکه به زعم خود جملات ساده ای گفته، اما نمیداند باهمان حرفها و کارهای ساده چه جایی در دل باز کرده است. بامن هم مثل بقیه با خوشرویی و شیطنت مقتضی خودش رفتار میکند ، غافل از آنکه بداند پیشتر برای #دوست_داشتن #انتخاب شده و حرفها و  کارهای به ظاهر ساده و متداولش با من چه خواهد کرد. *

تو با #قلب ویرانه من چه کردی


ببین #عشق #دیوانه من چه کردی


در ابریشم #عادت آسوده بودم


تو با بال پروانه من چه کردی؟؟

سربازی هستم/که به کشتن وقت میروم/تا دوردستها/پرچم دشمن خانگی.....من مومن یامذهبی به معنای کاملش نیستم، فقط دوست دارم که باشم_مشغول فراگیری چهارمین رشته تحصیلیم هستم.من عاشق  کمک کردنم : از طب سنتی واسلامی،سلامت،روانشناسی،مسایل مذهبی،ادبیات و فرهنگ و برخی موضوعات اطلاعات نسبی دارم : اگر ضرورتی بود بپرسید،شاید کمکی ازم براومد _از همه مهمتر:من محتاج دعای همه عزیزان هستم،باسپاس    

سکانس چهارم : نمیدانم چه کار میکنم که کم کم اطرافیان به سر #دل پی میبرند ، حالا دیگر در سرویس،اطرافیان هردویمان #قصه را فهمیده اند، فتح آبادی برایمان شعری  ساخته و در رفتامد سرویسها می خواند، او میخواند و مهدی و مجید و امیرحسین و جلال و همراهیش میکنند ، از زبان من همه باهم می خوانند : آقای اه اه اه اه اه ....عرض عرض عرضی دارم/دل پر درد، درد، دردی دارم ...

آنها میخوانند و شیطنت و شرارت تمام وجودشان را گرفته،او خودش را به نشنیدن و بی تفاوتی میزند، من هم حسابی خجالت زده میشوم.این بچه ها مارا چون #گاو پیشانی سفید به بقیه شناساندند! *


توی سرویسها چه بساطی بود،تا #دانشگاه شوخیها و شیطنت ها و دسته جمعی  خواندن ها و بشکن ها،آهنگهایی که میدادیم راننده پخش کند،شوخیهای دلنشین بچه ها باهر پدیده ای که تا مقصد باآن روبرو میشدند، #شوخی با استاد و سختی درس و  پاس نکردنها...

صبحها ایستادن سر راه و خریدبربری و خامه برای #صبحانه ،عصرها ایستادن در دشتهای میان راه و خرید #هندوانه.بساط همیشه به راه شوخی و #خنده های بلند و ژرف تمام اهالی سرویس ما_آن وسط هم داستان جذاب #عاشق شدنها! داستان اینکه  چه کسی از چه کسی خوشش میاید! *


من و هدی رشته هایمان فرق داشت، یادم نیست اول بار سرچه مسله ای باهم #گفتگوکردیم...اما همانجا #دوست هم شدیم،دختر باهوش، #جذاب ،خوش صحبت و دانایی بود.یکروز اتفاقی فهمیدم که هدی با او و دوستانش؛ #آشنایی منسجم تری دارد .برای منی که در بیان و ابراز و ایفای نقش #دلداده بسیار نابلد و الکن بودم و جز چشمهایم سلاحی برای این نقش و آن حال سخت نداشتم؛ هدی بهترین #پل برای شنیدن و دانستن از او بود...چه حسرت عجیبی بود دیدن توانمندی های این #دختر و همتایانش  دربرابر ناتوانی و نابلدی های بزرگ خویش! من چه دچار اما چه بی دفاع و بی سلاح بودم ...چه معصوم وخاموش. *


یکروز در همان سلف مذکور هردو برای چای حاضر بودیم ،ازمن همیشه #نگاه بود و از  او هماره عادی بودن‌،حیران و «نمیداند چه کند» بودن.باحالت خاصی ازکنارهم گذشتیم و فتح آبادی طناز که درست وسطمان بود،بلند گفت:« آخه من چه جوری شما دوتا رو به هم برسونم؟؟!!»بعد هم خودش و شنوندگان قاه قاه خندیدند و ما باشرم بیشتری از محدوده خارج شدیم...

احتمالا او کم کم دیگر از این وضع به ستوه آمده بود، این #گاو پیشانی سفیدشدن، این دست گرفتن بچه ها،شعرهای منظوردارشان...اما چه میشد کرد که از آن #علاقه ی لایتناهیه فروزان ، هیچ پناهی برایش در تمام دنیانبود

سربازی هستم/که به کشتن وقت میروم/تا دوردستها/پرچم دشمن خانگی.....من مومن یامذهبی به معنای کاملش نیستم، فقط دوست دارم که باشم_مشغول فراگیری چهارمین رشته تحصیلیم هستم.من عاشق  کمک کردنم : از طب سنتی واسلامی،سلامت،روانشناسی،مسایل مذهبی،ادبیات و فرهنگ و برخی موضوعات اطلاعات نسبی دارم : اگر ضرورتی بود بپرسید،شاید کمکی ازم براومد _از همه مهمتر:من محتاج دعای همه عزیزان هستم،باسپاس    
اره عاشق ادبیاتم 

گذاشتم عزیز

سربازی هستم/که به کشتن وقت میروم/تا دوردستها/پرچم دشمن خانگی.....من مومن یامذهبی به معنای کاملش نیستم، فقط دوست دارم که باشم_مشغول فراگیری چهارمین رشته تحصیلیم هستم.من عاشق  کمک کردنم : از طب سنتی واسلامی،سلامت،روانشناسی،مسایل مذهبی،ادبیات و فرهنگ و برخی موضوعات اطلاعات نسبی دارم : اگر ضرورتی بود بپرسید،شاید کمکی ازم براومد _از همه مهمتر:من محتاج دعای همه عزیزان هستم،باسپاس    
وای چقد قشنگه قلمت😍


ممنون مهربون...دیگه این مدل رو ادامه ندادم،یعنی دقیق و محاوره ای دیگه فعلا ننوشتم. اما خوب پراکنده خیلی نوشتم ازش....

سربازی هستم/که به کشتن وقت میروم/تا دوردستها/پرچم دشمن خانگی.....من مومن یامذهبی به معنای کاملش نیستم، فقط دوست دارم که باشم_مشغول فراگیری چهارمین رشته تحصیلیم هستم.من عاشق  کمک کردنم : از طب سنتی واسلامی،سلامت،روانشناسی،مسایل مذهبی،ادبیات و فرهنگ و برخی موضوعات اطلاعات نسبی دارم : اگر ضرورتی بود بپرسید،شاید کمکی ازم براومد _از همه مهمتر:من محتاج دعای همه عزیزان هستم،باسپاس    
من خیلی دوسدارم ..خیلی

عزیزم خواستی بخون

سربازی هستم/که به کشتن وقت میروم/تا دوردستها/پرچم دشمن خانگی.....من مومن یامذهبی به معنای کاملش نیستم، فقط دوست دارم که باشم_مشغول فراگیری چهارمین رشته تحصیلیم هستم.من عاشق  کمک کردنم : از طب سنتی واسلامی،سلامت،روانشناسی،مسایل مذهبی،ادبیات و فرهنگ و برخی موضوعات اطلاعات نسبی دارم : اگر ضرورتی بود بپرسید،شاید کمکی ازم براومد _از همه مهمتر:من محتاج دعای همه عزیزان هستم،باسپاس    

مهرپاکان پیشنهادم اینه تو اینستااا صفحه بسازی واسه قصه هات چون قلم رون خوبی داری ... حیفه طرفدار جمع کن تو اینستااا و فلان تا بتونی با یه ناشر خوب ارتباط بگیری واسه چاپش

امروزی جوری بغلم کن 💑انگار ک فردا میمیرم....فردا چطور ؟فردا جوری بغلم کن انگار ک از مرگ برگشتم😍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

طرف میگه

nikababy | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز