رفتیم امروز خونشون واسه ناهار بعد شوهرم گلاب به روتون😒دستشوییش گرفت رفت رو حیاط
من داشتم کمک زن# _بابا_شوهرم
میدادم ک سفره رو بچینیم رو اپن ترشی بود من گفتم عههه خودتون ریختین گفت نه فلانی(جاریم) اورده واسم منم خوردم گفتم به به چقد خوشمزه
پدرشوهرم ازتو حال صدا کرده زنشون ک گفتی فلانی بیاد اینجا(جاریم) زنش گفت نههه گفته نمیاد😳😳😳بعد حالا من تو شهرشون غریبم صب تا شبم تنهام ها اصلا زنگ نمیزنن ببینن من مردم یا زنده
اومدیم سر سفره یهو پدرشوهرم سوتی داد گفت فلانی(زنش) این ترشیارو ک دیشب ریختی مگه درست شدن ک امروز اوردی😐😐حالا اون گفته بود به من ک جاریت اورده واسم😏😏
جاریم درسش تموم شده باید جهاز بگیره شوهرم یهو برداشت گفت فلانی جهاز خریده پدرشوهرم گفت اره دیگه باید بخره چققققد من گفتم بگیرین نگرفتن دست دست کردن حالا گرونی باید بگیرن نه زن تو نه اون اسپلیت نگرفتین الان برین شیش تونن بدین بگیرین😑😑😑😑
این شوهر من خیلیییییییییییی یه جوریش میشه ها برداشت گفت زن من با35تومن جهازشو خرید دو سال پیش
چون عروسی نگرفتن واسمون بابایه منم جهازمو خییییلی سنگین همرام نکرد بااین حال از همه چی خوبشو داشتم یخچال سایدو اینا همههه چی
بعد پدر شوهر گفت اررره منم واسه خواهرت 25تومن جهاز خریدم اون زمان یهو زنش گفت نهههههه چرا دروغ میگی ماهم 35اینا خریدم جایی ک خرید کردیم گرون بود واسه همین به دید نمیاد😑😑😑
حالا خواهر شوهرم یخچال ازاین قدیمیا خریدن واسش اصلا تا یکسال این بیچاره فریزر نداشت خودش رفت خرید دوتا قالی خریدن مبل و تختو کمدو اینا ک اصلاااا نخریدن بعد میگه ما اندازه تو جهاز کردیم واسش یعنی جهاز تو ایننننقدر کم بوده😕😕😕😕😕😕😕😕
ساعت سه رب کم شده بود به شوهرم گفتیم بریم الان ختم قران شزوع میشه من میوفتم عقب پدرشوهرم گفت حالا بعدا بخون چی میشه مگه😒
تو دلم بود بگم ممنون بیشترازاین تحمل این همه لطفتونو ندارم
از دم در اومدیم بیرون تو ماشین به شوهرم گفتم حالا من صدسال تو خونه تنها بمونم اصلا به شخمشونم نیست ببین توروخدا😑😑😑😑