2777
2789
عنوان

تونل جیغ زن

453 بازدید | 25 پست

بر اساس افسانه های محلی، روح یک دختر جوان این تونل را به تسخیر خود درآورده است. گفته می شود وقتی یکی از خانه های آن اطراف آتش گرفته بود، دخترجوانی با لباس های مشتعل از آنجا گریخته و در این تونل جان سپرده است. روایت های مختلف دیگری هم از این افسانه ی محلی وجود دارد. عده ای می گویند پدر خشمگین این دختر پس از آن که به دلیل یک طلاق ناراحت کننده، حضانت فرزندانش را از دست داد، او را به آتش کشید. روایت دیگر این است که در تونل به این دختر تجاوز شده و جسدش را سوزانده اند تا مدرک جرمی باقی نماند. تمام روایات پیرامون تونل جیغ زن، حکایت از آن دارند که اگر در این تونل کبریتی روشن کنید، صدای جیغ های یک دختر جوان در حال جان دادن را خواهید شنید. به همین دلیل این تونل به تونل جیغ  زن معروف شده است.

×|در 2000 هزار سال پیش  اتفاقات ناگواری در زمین رخ دادراهبانی که این آیین را بنا نهادند، بر این باور بودند که در این شب دروازه‌ی بین دو دنیا گشوده می‌شود و خدای جهان مردگان همراه با ارواح، اجنه و دیوها به روی زمین می‌آید. برای همین در این شب مردم با پوشیدن لباس‌های ترسناک و کوبیدن بر طبل و اشیایی مثل دیگ و بشقاب و ایجاد صدا، سعی می ‌کنند تا دیو و اجنه را فراری دهندهمچنین یکی دیگر از اعتقادات این شب این است که اگر کسی عطسه کند حتما باید به او بگویند خداحفظت کند تا مبادا شیطان روح او را تسخیر نماید|

کجا هست حالا؟ 


دیدین بخاطر خدا دنیام رنگی رنگی شد...؟! میخوام یه کاری انجام بدم میشه دعا کنین کارم بشه...؟ خیلی بهش امید بستم و ذوقشو دارم آخه میگن دعای دیگران میگیره... ❤️

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

|در دوران ویکتوریا،  اغلب روشی برای تشخیص مرده یا زنده بودن افراد و توانایی تشخیص کسی که به کما رفته است نداشتند.  بنابراین زمانی که کسی را دفن میکردند، یک نفر مقداری ریسمان را دور مچ دست جسد می بست و آن را به یک زنگ بیرون از تابوت وصل میکرد. و یک آدم بدشانس باید شب‌ها در قبرستان می نشست و به صدای زنگ گوش میکرد تا اگر کسی زنده به گور شده بود. سریع او را بیرون بیاورد.|•

کجا هست حالا؟ 

تونل جیغ زن

دیدین بخاطر خدا دنیام رنگی رنگی شد...؟! میخوام یه کاری انجام بدم میشه دعا کنین کارم بشه...؟ خیلی بهش امید بستم و ذوقشو دارم آخه میگن دعای دیگران میگیره... ❤️

کروکدیل•|ماده مخدری گوشت خوار که انسان را شبیه به زامبی میکند.! این مخدر  باعث فاسد شدن بدن قربانی میشود و پس از مصرف مکرر؛ فرد معتاد  اعضای بدن خود را به علت فاسد شدن  از دست میدهد و  در نهایت مرگی دلخراش برای او رقم میخورد.|•

ی از بزرگ ترین دانشمندان تاریخ یعنی آلبرت انیشتین اعتماد داشت که روح واقعیت دارد و انسان بدون روح هیچ مفهومی نمی تواند داشته باشد. وی در این رابطه گفته، همه انرژی های دنیا پابرجا هستند و از آن جا که از بین نمی روند، می توانند به فرم دیگری از انرژی تبدیل شده و روح را تشکیل دهند!

#داستان‌ترسناک


جن داستانی ترسناک درباره دو پسر جوان است که شبانه در یک مزرعه ذرت چیزی وحشتناک می بینند.


دو پسر جوان به نام های ترور و ویل وجود داشتند. آنها بیشتر تعطیلات تابستانی خود را در مناطق مختلف شهر سپری می کردند و به دنبال کارهایی بودند که انجام دهند.


یک شب گرم اوت ، پسران در کنار جاده اصلی روی حصار نشسته بودند. در کنار جاده یک مزرعه ذرت وجود داشت. ناگهان ، ترور چیزی را در آن زمین دید. در تاریکی ، تشخیص آن دشوار بود و او فکر می کرد یک حیوان عجیب و غریب است.


او دوست خود را صدا كرد و به سمت چهره عجيب و غريب اشاره كرد. پیش خود گفت شاید او بتواند آن را ببینید. او مطمئن نبود ، اما چیز مرموز شبیه انسانی به نظر می رسید.


پسران سر خود را بالا بردند و با دقت نگاه کردند. آن موجود عجیب از سیاهی بیرون آمد و آرام آرام به لبه زمین رسید.


ترور و ویل به هم نگاه می کردند ، متعجب بودند.



ویلی پرسید: "این چی بود؟"


ترور پاسخ داد: "نمی دانم"


ترور و ویل سعی کردند فرار کنند ،اما آن موجود زودتر به آنها رسید و دستش را روی شانه ترور گذاشت ترور چرخید و خود را مستقیماً روبروی آن چهره منفور دید که به آن خیره شده است. او فریاد وحشتناکی کشید.


پوست پوسیده روی صورت آن در جاهایی کنده شده بود و استخوان زیر آن آشکار بود. برای لحظه ای ، فقط با سکوت به ترور خیره شد. سپس ، ناگهان بازوی او را گرفت. ترور احساس کرد که ناخن های آن در حالی که از چنگالش بیرون می آمد ، درون گوشتش می رود.



این دو پسر از حصار بیرون پریدند و از جاده فرار کردند و با وحشت فریاد کشیدند تا زمانی که به خانه های خود رسیدند. آنها سعی کردند به والدین و دوستانشان در مورد چیزی که آن شب دیده بودند ، بگویند ، اما هیچ کس حرف آنها را باور نکرد.



وقتی صبح روز بعد ترور از خواب بیدار شد ، خراشهای روی بازوی او هنوز آنجا بود. بعد از گذشت چند روز ، حالش بدتر و بدتر شد. ترور بیمار شد و والدینش او را به نزد پزشک بردند. پزشک پس از معاینه بازوی او ، به پسر گفت که آلوده است و به او قرص هایی داد که مصرف کند.


متأسفانه شرایط ترور رو به وخامت رفت. عفونت به کل بازوی او سرایت کرد و مدت زیادی نگذشت که گوشت وی پوسیده و از بین رفت. او را به بیمارستان منتقل کردند اما پزشکان نتوانستند کاری انجام دهند ، هیچ درمانی وجود نداشت. این عفونت در کل بدن او گسترش یافت.



به نظر می رسید که دیگر کاری از کسی بر نمی آید، او هر روز بدتر و بدتر می شد. پدر و مادرش فقط می توانند در كنار او بنشینند و گریه كنند ، هنگام تماشای پسر محبوبشان كه به آرامی در حال پوسیدن در مقابل چشمانشان بود.


در روزی که سرانجام ترور درگذشت ، ویل به بیمارستان آمد تا او را ببیند. وقتی پسر وارد اتاق بیمارستان شد و دید که ترور در رختخواب است ، او وحشت کرد. دوستش دقیقاً شبیه آن موجود وحشتناک بود!

•⊱-----👽-----⊰


خی از کارشناسان این حوزه ادعا کرده اند که کودکان و حیوانات به دلیل داشتن انرژی بسیار زیاد، می توانند حضور روح را به خوبی حس کرده و حتی آن ها را مشاهده کنند. نیروهای قدرتمند درونی آن ها موجب جذب ارواح می شود!

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

دلشکستگی

mastanehhhh23456 | 56 دقیقه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز