یه جاری دارم از مامانمم یکی دو سال بزرگتر.....اینا همسایه بابام اینا بودن و باهاشون معاشرت داشتن خیلی خونه مامانم برا شب نشینی میرفتن تا دیر وقت مینشستنو در کل مزاحم بودن.جازیم معلمه و خرج خونرو میذه برادر شوهرم اعتیاد داره و داخل جمع نیسته....خلاصه بعد از چن وقت مامانم گفت از جازیم خوشش نمیاد پرروعه و....
مثلا خونه مادر شوهرم ک جمع میشیم تا منو شوهرم بلند میشیم بیایم سریع کیفشو برمیذاره با ما میاد که برسونمش با اینکه اوضاع مالیش بهتراز ماست ولی همیشه اینماییم ک باید در حقش کذشت کنیم الانم رسوندش شده وظیفمون انگار بی تعارفو رودربایسی هر جا بریم پشت سرمون میاد و سوار ماشین ما میشه..
اوایل ک تازه باهشون فامیل شدیم مامانم چنبار به مناسبتای مختلف بهشون شام داد ولی اون منو حتی پاگشام نکرد
حس میکنم بشدت داره ازمون سواستفاده میکنه